بایگانی برچسب: s

شرایط دعا های رحمانی

شرایط دعا های رحمانی

با سلام و عرض ادب

برخی از دوستان در مورد ایام انجام دعوات سوال کرده بودند و اینکه معنی خلوت رحمانی و شروط آن چیست.
بطور کلی و البته کاملا سربسته مطالبی را معروض میدارم. معنی خلوت و برخی شروط آن جهت انجام دعوت رحمانی موفقیت آمیز این است که در ایام تتریض نفس، فقط به یاد خداوند جل جلاله باشد وعبادت خالصانه داشته و از شهوات دنیوی دوری کند تا از لحاظ روحی آماده شود و باید فقط به خداوند متعال بپردازد و به قدرت لایزال و ملکوت او بیندیشد.

در ایام خلوت باید پیوسته ذکر گوید و قلبا متوجه اذکار باشد (ومن کان مع الله فالله عز وجل معه) و کسی که به خداوند استعانت جوید خداوند یاریش میکند و از آنچه که میترسد او را رهائی میدهد.  و هر کس که به او استعانت و توکل جوید، خداوند او را کفایت میکند. سبحانه و تعالی.

ببینید، همانگونه که ذکر شد برای خلوت و ایام تتریض شرایطی است که فقط در صورت رعایت آنهاست که میتوان به موفقیت رسید. نسأله تعالى أن یرزقنا ویهدینا إلى الصواب فی القول والعمل.

برخی از این شروط را میتوان اینگونه برشمرد:

یقین داشتن و جزم به نتایج حاصل از عمل.

کتمان نمودن عمل. بدین معنی که عمل در جائی که فقط بتوان به خداوند متعال پرداخت و ذکر و تسبیح او را گفت صورت گیرد و اسرار خلوت را با کسی بازگو نکند و کسی که این شرط را رعایت نکند زیانکار است. البته معنی کتمان را نمیداند مگر کسی که از آن عجایبها دیده است.

قرائت دعوت یاعزیمت حتما باید صحیح باشد. در صورتی که دعوت از حفظ خوانده شود البته اجود و احسن است. البته همانطور که میدانیم تعداد وعدد قرائت دعوت و عزیمت مانند دندانه های کلید است. در صورتی که یک دندانه کم یا زیاد شود نمیتوان با آن کلید در را گشود. دقیقا این نکته در قرائت عزائم مهم و باز هم مهم است.

انجام بخورات مناسب. هر عزیمت و دعوت و قسمی بخورات خاص خود را دارد. پس دعوت به نتیجه نمیرسد مگر با بخورات صحیح. توجه کنید که در برخی از دعوات میتوان بجای بخور اصلی از بخورات بدیل مطلوب هم استفاده کرد ولی در برخی دیگر فقط باید بخور اصلی و خاص آنرا استفاده کرد.
در اثناء تلاوت قسم یا عزیمت نباید کلامی از دنیا و مافیها به میان آید. دلیل آن این است که ذهن و تلاش شما از مقصود اصلی منصرف میشود و از تلاوت صحیح باز میمانید و شیطان لعنه الله پیوسته در صدد منحرف ساختن فکر و ذهن شما از یاد باریتعالی میباشد.

وضو سلاح مومن است و چه سلاح و قلعه و مامن مستحکمی است . پس پیوسته و منظم باید تجدید وضو و البته تغسیل روزانه را به یاد داشت که یکی از بایدهای خلوت است و به عبارتی طهارت ثوب و مکان و بدن حتما باید رعایت شود.

قسم و عزیمت را همیشه به ترتیل و بدون عجله و تسریع باید انجام داد.

نیت در انجام  و موفقیت ایام دعوت خیلی خیلی اهمیت دارد و اعمال در هیچ حالی موثر نخواهد بود مگر با نیت.
قلت نوم و قائم اللیل بودن و در بسیاری از موارد صائم النهار بودن. کسی که به ایام تتریض و خلوت وارد میشود نمیخوابد مگر با غلبه خواب و به قولی فمن طلب العلا سهر اللیالی و باز هم بقولی من ترک الکسل ذاق العسل.

کثرت صلوات و سلام بر نبی صلی الله علیه و آله و سلم به قدر وسع یکی از مهمترین کلیدهای مطلق هر دعوت روحانی است.

عدم تداخل دعوات و عزائم با یکدیگر. بدین معنی که خلوت و دعوت باید فقط مختص به یک قسم یا عزیمت خاص باشد و تداخل دعوت و تلاوت مثلا برهتیه با دعوت هوتریه و از این قبیل اصلا قابل قبول و مجاز نیست.

کشیدن مندل مناسب با دعوت از دیگر بایدهاست و اینکه در چه مرحله ای از دعوت باید مندل را کشید و حربه ها یا علمهای آن چگونه باشد و دروازه ها و جهت آن و از این قبیل که باید با راهنمائی استاد عامل باشد.

راهنمایی و تا حد امكان حضور استاد در دعوت. در واقع استاد بايد خودش عامل دعوت باشد و در طول دعوت بايد كار اصلي را ايشان انجام دهد. استاد عامل  در يك جمله كسي است كه بتواند قدرت خود را به ديگري هم منتقل كند.

تا حد امکان باید جلوس مستقبل به قبله نمود و بعبارتی مانند زمان انجام نماز باید رو به قبله نشست و در صورت خستگی و تعب با رعایت رو به قبله بودن متربع (چهار زانو) نشست.

خوردن و نوشیدن حلال و تقوای الهی و ترک آزار و اذیت خلق و ترک معاصی مثل غیبت و سخن چینی و سایر اخلاق رذیله.
خالی بودن معده و دقت بر طعام در ایام خلوت و دعوت فقط مجاز به اکل و شرب بطور محدود است. از ذی روح باید اجتناب کند (جلالی یا جمالی بودن بسته به نوع دعوت) و از خوردن منفرات مثل پیاز و سیر و از این قبیل پرهیز کند.

انصراف عمار مکان و عودت عمار. بسته به نوع دعوت یکی از انواع دهگانه آنرا انجام داد.
بعونه تعالی صرفا به برخی از موارد پرداخته شد و فقط کلیاتی مذکور افتاد.

اَللّهُمَّ ارْزُقْنی رَحمَةَ الأَیْتامِ وَ اِطعامَ الطَّعامِ وَاِفْشاءَ وَصُحْبَةَ الکِرامِ بِطَوْلِکَ یا مَلْجَاَ الأمِلینَ
رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاء

دعای شفای بیمار

دعای شفای بیمار ادامه خواندن دعای شفای بیمار

شرف الشمس و

شرف الشمس و

ادامه خواندن شرف الشمس و

انواع سحر

انواع سحر

ادامه خواندن انواع سحر

محافظت از شیطان و پری

محافظت از شیطان و پری

3

دعای معراج دیگر

دعای معراج دیگر 

از رسول اكرم صلى الله عليه و آله منقول است آن شبى كه مرا به معراج بردند از تمامى 

 آسمانها گذشتم تا به آسمان هفتم رسيدم و آنچه ديدم بودم و با خداى تعالى بى واسطه  

سخن گفتم و مراجعت نمودم چون به مقام جبرئيل رسيدم گفتم يا جبرئيل اين چه دعائى  

است كه جمله فرشتگان مى خوانند؟ گفت يا محمد صلى الله عليه و آله اين همان دعايى 

 است كه از جانب حق به شما آوردم و خداى تعالى مى فرمايد كه هر كه از آدم تا خاتم اين 

 دعا را بخواند يا با خود دارد عزيز و مكرم گردد و حاجتش برآورده شود حق تعالى هيچ  

حجاب در ميان او و خودش نگذارد و او را از جميع بلايا محفوظ فرمايد و اگر از آدم تا خاتم  

جمع شوند و جميع درياها مركب گردد و آسمان و زمين كاغذ شود چندان نويسنده كه همه 

 فرشتگان مانده شوند و دريا خشك شود و آسمان و زمين تمام شود نمى تواند ثواب اين 

 دعا را بنويسند و از هزار يكى نوشته نشود و خواننده و دارنده اين دعا را تنگى دست ندهد 

 و تا روز اجل بستگى در كار وى نشود و در روز قيامت حساب را از وى بردارند و بى حساب 

 داخل بهشت شود. 

يا محمد دارنده و خواننده اين دعا رستگارى يابد. هر كس در عمر خود اين دعا را يك بار  

بخواند و اگر نتواند گوش بدهد يا با خود دارد چنان باشد كه چهل هزار ختم قرآن كرده باشد 

 و چهل هزار حج كرده باشد و چهل هزار گوسفند قربانى كرده و چهل هزار بنده آزاد كرده  

و چهل هزار مسكين را طعام داده و چهل هزار برهنه را پوشيده باشد و تورات موسى و 

 انجيل عيسى و زبور داوود و فرقان محمد المصطفى صلى الله عليه و آله را خوانده باشد  

و اگر بيمار باشد چنانچه طبيبان از معالجه آن عاجز باشند چون اين دعا را به آن بيمار  

دهند و بر بالين وى گذارند شفا يابد و اگر كسى قرض دار باشد و اين دعا را بخواند حق  

تعالى دين او را ادا فرمايد و اگر كسى كاهل نماز باشد اين دعا را با خود دارد حق تعالى 

 دل او را روشن گرداند حريض نماز شود و اگر زن دشوار زايد اين دعا را بر آب خواند بخورد  

به آسانى بار نهد و اگر كسى را بسته باشند اين دعا را بر موم گيرند و بر كمر وى بندند 

 فى الحال گشاده گردد و اگر بخت دختر بسته باشد اين دعا را بخواند يا با خود دارد بخت 

 او گشاده شود و اگر كسى را به پاى دار برند اين دعا را بر وى بخوانند و بدمند يا در نزد  

آن كس باشد هيچ ضررى به او نرسد و اگر جهت فرزند بخواند خداوند عالم پسرى به وى  

عطا فرمايد و دارنده اين دعا از گزند مار و عقرب و زبان بدگويان ايمن گردد. 

خواننده و دارنده اين دعا از درد گوش و دردسر و درد چشم و درد دل و جگر و فلج و لغوه و 

 جميع دردها ايمن گردد و هر كس اين دعا را با خود به گرد برد حق سبحانه او را ببخشد  

و سكرات موت را بر وى آسان گرداند و از عذاب قبر و سوال نكير و منكر ايمن گردد و روز جزا  

چهل هزار فرشته به استقبال وى برآيند تا داخل بهشت مى كنند و شرح اين دعا بسيار  

بود اما مختصر كرديم تا ملال نگيرد بسيار مجرب است ان شاء اللّه و اللّه اعلم بالصواب . 

بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم

یا سَیِّدُ یا سَنَدُ یا صَمَدُ یا مَن لَهُ المُستَنَدُ اجْعَلْ لی فَرَجًا و مَخْرجًا مِمّا اَنَا فیهِ وَاکْفِنی فیهِ 

 و اَعُوذُبِکَ بِسم اللهِ التّاماتِ یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ یا رَحمانُ یا رحمانُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ یا  

رَحیمُ  یا رَحیمُ یا خالِقُ یا رازِقُ یا بارئُ یا اَوَلُ یا اخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا مالِکُ یا قادِرُ یا واهِبُ 

 یا  وَهّابُ یا تَوّابُ یا حَکیمُ یا سَمیعُ یا بصیرُ یا غَفورُ یا رَحیمُ یا غافِرُ یا شَکورُ یا عالِمُ یا عادِلُ 

 یا کریمُ یا حلیمُ یا وَدودُ یا غَفورُ یا رَؤُفُ یا وترُ یا مُغیثُ یا مُجیبُ یا حَبیبُ یا مُنیبُ یا رَقیبُ یا  

مُعیدُ یا حافِظ یا قابِضُ یا حَیُّ یا مالِکُ یا باعثُ یا وارثُ یا رَحیمُ یا فاتِحُ یا فارجُ یا فاخِرُ یا مُعِزُّ  

یا مُذِّلُ یا مُعینُ یا مُبینُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا کَفیلُ یا وکیلُ یا دَلیلُ یا حَیُّ یا قَیّومُ یا جَبّارُ  یا  

غَفّارُ یا حنّانُ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا غُفرانُ یا بُرهانُ یا سُبحانُ یا مُستَعانُ یا سُلطانُ یا امینُ یا  

مؤمِنُ یا مُتَکَبِّرُیا شَکورُ یا عَزیزُ یا عَلِیُّ یا وَفیُّ یا زَکِیُّ یا قَوِیُّ یا غَنِیُّ یا مُحِقُّ یا مُعطی یا  

اخِرُ یا احسَنَ الخالِقینَ یا خیرَ الرّازقینَ یا خیرَ الغافِرینَ یا خیرَ المُحسِنینَ یا خیرَا  لنّاصرینَ  

یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ یا نورَ السماواتِ و الاَرضَ یا هادیَ المُضِّلینَ یا دَلیلَ المُتَحیِّرینَ  یا خالِقَ  

کُلِّ شَی ءٍ یا فاطِرَ السَّماواتِ وَالاَرضِ یا هادیَ المُضِلّینَ یا مُفَتِّح الاَبوابِ یا مُسَبِّبَ  الاسبابِ 

 یا رَفیعَ الدَّرجاتِ یا مُجیبَ الدَّعواتِ یا وَلِیَّ الحَسَناتِ یا غافِرَ الخَطیئاتِ یا مُحیِیَ  الاَمواتِ  

یا ضاعِفَ الدَّرَجاتِ یا ضاعِفَ الحسناتِ یا دافِعَ البَلِیّاتِ اللّهم احْفَظ صاحِبِ هذَا الدُّعاءِ مِنَ  

القَحطِ و الطّاعونِ و الزِّلزلَةِ وَ الفُجاةِ وَ الوَباءِ وَ مِن شرِِّ الاَعداءِ و مِن شَرِّ الجِنِّ  و الاِ نسِ بِحَقِّ 

 لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَیُّ القَیّومُ وَ بِحَقِّ کهیعص وَ بِحَقِّ حمعسق وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ  المُصطَفی وَ  

بِحَقِّ علیٍّ المُرتَضی وَ الائمةِ الهُدی وَ بِحَقِّ اللَّوح وَ القَلَم وَ الکرسِیِّ وَ العَرشِ  وَ بِحَقِّ 

 فَسَیَکفیکَهُمُ اللهُ وَهُوَ السَّمیعُ العَلیمُ اللّهُمَ احْفَظْ صاحِبَ هذا الدُعاءِ مِنْ شَرِّ کُلِّ ذی   

شَرّ وَ مِنْ شَرِّ طارقِ اللَّیل وَ النَّهارِ وَ مِنْ شَرِّ والِدٍ وَ ما وَلَدَ وَ مِنْ شَرِّ ما یَلِجُ فِی الاَرْضِ وَ  

ما یخْرُجُ مِنْهُما وَ هُوَ تاغَفورُ الرَّحیمُ اللّهُمَ احْفَظْ صاحِبَ هذا الدُّعاءِ مِنْ شَرِّ الاَعداءِ وَ مِنْ   

شَرِّ جَمیعِ المِحْنَةِ وَالدّاءِ وَمِنْ شَرِّ النَّفاثاتِ فِی العُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ یا رَبِّ بعزَّتکَ 

  یا عَزیزُ وَ القَهرُ بِلُطفِکَ وَالرَّحمَة رَحمَتُکَ یا واهِبَ العَطایا یا دافِعَ الْبلایا یا غافِرَ الخَطایا یا   

ستّارُ العُیوب یا نورَالغُیوب یا نورَالقلوب یا حَبیبَ القلوب یا قاضیَ الْحاجات یا رَحمنَ الدُّنیا  

 وَالاخِرة یا ارحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ الیَ الله تَصیرُ الاُمورُ اللهُمَ اِنّی اَستَودِعُکَ نَفسی وَ روحی 

 وَ  مالی وَاولادی وَ جَمیعَ ما اَنعَمتَ عَلَیَّ فی الدُّنیا وَالاخرة اِنَّهُ لا یُضیعُ صَنایِعُکَ یَصونُکَ وَ 

 مَحفوظُکَ وَ مامولُکَ لا یُجیرُنی اَحَدٌ مِنکَ وَ لَن اَجِدُ مِن دونِهِ مُلتَحَداً اللّهمَّ رَبَّنا آتِنا فی  

 الدُّنیا حَسَنَة وَفی الاخِرةِ حَسَنَة وَقِنا عَذابَ النّار وَ عذابَ القَبر وَ صَلَّی اللهُ عَلیٰ مُحَمَّدِ  

وَ الِهِ اَجْمَعینَ الطّاهِرینَ وَ الاَ ئِمَة المَعْصُومینَ وَ سَلَّم تسْلیماً کثیراً کثیراً

دعای مشلول

دعای مشلول

امام حسین علیه‏السلام فرمود: «من با پدرم، علی علیه‏السلام در شب تاریکی به طواف

خانه خدا مشغول بودیم، در این هنگام، متوجه ناله‏ای جانگداز و آهی آتشین شدیم،

شخصی دست نیاز به درگاه بی‏نیاز دراز کرده و با سوز و گدازی بی‏سابقه به تضرع و زاری

مشغول است.

پدرم فرمود: ای حسین! آیا می‏شنوی ناله گناهکاری را که به درگاه خدا پناه آورده و با قلبی

پاک، اشک ندامت و پشیمانی می‏ریزد؟ او را پیدا کن و پیش من بیاور».

امام حسین علیه‏السلام فرمود: «در آن شب تاریک، گرد خانه حق گشتم و مردم را در

تاریکی، یک طرف می‏کردم تا او را در میان رکن و مقام پیدا کرده، به خدمت پدرم آوردم.

حضرت علی علیه‏السلام دید جوانی است زیبا و خوش اندام با لباسهای گرانبها؛به او فرمود:

تو کیستی؟ عرض کرد: مردی از اعرابم؛ پرسید: این ناله و فریاد برای چه بود؟ گفت: از من

چه می‏پرسی یا علی علیه‏السلام! که بار گناهم پشتم را خمیده و نافرمانی پدر و نفرین او

اساس زندگیم را درهم پاشیده و سلامتی را از من ربوده است؟!

حضرت فرمود: قصه تو چیست؟ گفت: پدر پیری داشتم که به من خیلی مهربان بود، ولی من

شب و روز به کاری زشت، مشغول بودم و هرچه پدرم مرا نصیحت و راهنمایی می‏کرد نمی

‏پذیرفتم، بلکه گاهی او را آزار رسانده، دشنامش می‏دادم.یک روز پولی خواستم و در نزد او

سراغ داشتم، برای پیدا کردن آن پول، نزدیک صندوقی که در آنجا پنهان بود، رفتم تا پول را

بردارم، پدرم از من جلوگیری کرد، من دست او را فشردم و بر زمینش انداختم، خواست از

جای برخیزد از شدت درد نتوانست، پولها را برداشتم و در پی کار خود رفتم،

در آن دم شنیدم که گفت: به خانه خدا می‏روم و تو را نفرین می‏کنم؛ چند روز روزه گرفت

و نماز خواند، پس از آن آماده سفر شد و بر شتر سوار شد و به جانب مکه حرکت کرد و رفت

تا خود را به کعبه رساند؛ من شاهد کارهایش بودم، دست به پرده کعبه گرفت و با آهی

سوزان مرا نفرین کرد، به خدا قسم هنوز نفرینش تمام نشده بود که این بیچارگی مرا فرا

گرفت و تندرستی را از من سلب نمود؛ بعد پیراهن خود را بالا زد، دیدیم یک طرف بدن او خ

شک شده و حس و حرکتی ندارد.

جوان گفت: بعد از این پیشامد بسیار پشیمان شدم و نزد او رفته و عذر خواهی کردم ولی

او نپذیرفت و به طرف خانه رهسپار گشت. سه سال بر همین منوال گذشت و همیشه از او

پوزش می‏خواستم و او رد می‏کرد تا این که سال سوم ایام حج درخواست کردم همان

جایی که مرا نفرین کرده‏ای دعا کن، شاید خداوند سلامتی را به برکت دعای تو به من

بازگردان، قبول کرد و با هم به طرف مکه حرکت کردیم تا به وادی اراک رسیدیم؛ شب تاریکی

بود، ناگاه مرغی از کنار جاده پرواز کرد و بر اثر بال و پر زدن او، شتر پدرم رمید و او را از پشت

خود بر زمین افکند، پدرم میان دو سنگ واقع شد و از تصادم به آنها مرد و او را همان جا دفن

کردم؛ این گرفتاری من فقط به واسطه نفرین و نارضایتی پدرم می‏باشد.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: فریادرس تو دعایی است که پیغمبر به من تعلیم داده

است،به تو می‏آموزم و هر کس آن دعا، که اسم اعظم در آن است، بخواند بیچارگی و

اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستی از او برطرف می‏گردد و گناهانش آمرزیده می‏شود

و حضرت مقداری از مزایای آن دعا را شمرد».

امام حسین علیه‏السلام فرمود: «من از امتیازات آن دعا بیشتر از جوان بر سلامتی خویش

مسرور شدم. آنگاه حضرت فرمود: در شب دهم ذیحجه، دعا را بخوان، و صبحگاه پیش من آی

تا تو را ببینم؛ و نسخه دعا را به او داده بعد از چندی جوان با شدادی به سوی ما آمد و

نسخه دعا را تسلیم کرد. وقتی که از او جستجو کردیم، سالمش یافتیم و گفت: به خدا این

دعا اسم اعظم دارد، سوگند به پروردگار کعبه، دعایم مستجاب شد و حاجتم برآورده گردید.

حضرت فرمود: قصه شفا یافتن خود را بگو. او گفت: در شب دهم همین که دیدگان مردم به

خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خدا نالیدم و اشک ندامت ریختم؛ برای مرتبه

دوم، خواستم بخوانم آوازی از غیب آمد: ای جوان! کافی است؛ خدا را به اسم اعظم، قسم

دادی و دعایت مستجاب شد؛ پس از لحظه‏ای به خواب رفتم، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و

آله و سلم را دیدم که دست بر بدن من گذاشت و فرمود: «احتفظ بالله العظیم فانک علی

خیر» از خواب بیدار شدم و خود را سالم یافتم».

آن دعایی که حضرت، تعلیم داد دعای مشلول است که اول آن این است:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْكرامِ یا حَىُّ یا قَیّوُمُ یا

حَىُّ لا اِلـهَ اِلاّ اَنْتَ، یا هُوَ یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ وَلا كَیْفَ هُوَ وَلا حَیْثُ هُوَ اِلاّ هُوَ، یا ذَا المُلْكِ

وَالْمَلَكوُتِ یا ذَا الْعِزَّةِ وَالْجَبَروُتِ، یا مَلِكُ یا قُدُّوسُ، یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ یا مُهَیْمِنُ یا عَزیزُ یا جَبّارُ

یا مُتَكَبِّرُ یا خالِقُ یا بارِئُ یا مصوّر یا مُفیدُ یا مُدَبِّرُ یا شَدیدُ یا مُبْدِئُ یا مُعیدُ یا مُبیدُ یا وَدُودُ

یا مَحْمُودُ یا مَعْبوُدُ یا بَعیدُ یا قَریبُ یا مجیب یا رقیب یا حَسیبُ یا بَدیعُ یا رَفیعُ یا منیعٌ یا

سَمیعُ یا عَلیمُ یا حَلیمُ یا كَریمُ یا حَكیمُ یا قَدیمُ یا عَلِىُّ یا عَظیمُ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا

مُسْتَعانُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا وَكیلُ یا كفَیلُ یا مُقیلُ یا مُنیلُ یا نَبیلُ یا دَلیلُ یا هادى یا

بادى یا اَوَّلُ یا اخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا قآئِمُ یا دآئِمُ یا عالِمُ یا حاكِمُ یا قاضى یا عادِلُ

یا فاصِلُ یا واصِلُ یا طاهِرُ یا مُطَهِّرُ یا قادِرُ یا مُقْتَدِرُ یا كَبیرُ یا مُتَكَبِّرُ یا واحِدُ یا اَحَدُ یا

صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یوُلَدْ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَلا كانَ

مَعَهُ وَزیرٌ، وَلاَ اتَّخَذَ مَعَهُ مُشیراً، وَلاَ احْتاجَ اِلى ظَهیر وَلا كانَ مَعَهُ مِنْ اِلـه غَیْرُهُ،

لا اِلـهَ اِلاّ اَنْتَ فَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً كَبیراً، یا عَلِىُّ یا شامِخُ یا باذِخُ یا

فَتّاحُ یا نَفّاحُ یا مُرْتاحُ یا مُفَرِّجُ یا ناصِرُ یا مُنْتَصِرُ یا مُدْرِكُ یا مُهْلِكُ یا مُنْتَقِمُ یا باعِثُ یا

وارِثُ یا طالِبُ یا غالِبُ یا مَنْ لا یَفُوتُهُ هارِبٌ، یا تَوّابُ یا اَوّابُ یا وَهّابُ یا مُسَبِّبَ الاَْسْبابِ

یا مُفَتِّحَ الاَْبْوابِ یا مَنْ حَیْثُ ما دُعِىَ اَجابَ، یا طَهُورُ یا شَكُورُ یا عَفُوُّ یا غَفُورُ یا نُورَ النُّورِ

یا مُدَبِّرَ الاُْموُرِ یا لَطیفُ یا خَبیرُ یا مُجیرُ یا مُنیرُ یا بَصیرُ یا كَبیرُ یا وِتْرُ یا فَرْدُ یا اَبَدُ یا سَنَدُ

یا صَمَدُ، یا كافى یا شافى یا وافى یا مُعافى یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا

مُتَكَرِّمُ یا مُتَفَرِّدُ، یا مَنْ عَلا فَقَهَرَ، یا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ، یا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ، یا مَنْ عُبِدَ فَشَكَرَ،

یا مَنْ عُصِىَ فَغَفَرَ، یا مَنْ لا یَحْویهِ الْفِكَرُ وَلا یُدْرِكُهُ بَصَرٌ، وَلا یَخْفى عَلَیْهِ اَثَرٌ، یا رازِقَ

الْبَشَرِ یا مُقَدِّرَ كُلِّ قَدَر، یا عالِىَ الْمَكانِ یا شَدیدَ الاَْرْكانِ یا مُبَدِّلَ الزَّمانِ یا قابِلَ

الْقُرْبانِ یا ذَا الْمَنِّ وَالاِْحْسانِ یا ذَا الْعِزَّةِ وَالسُّلْطانِ یا رَحیمُ یا مَنْ هُوَ كُلِّ یَوُم فى شَاْن

یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ شَاْنٌ عَنْ شَاْن، یا عَظیمَ الشَّأنِ یا مَنْ هُوَ بِكُلِّ مَكان، یا

سامِعَ الاَْصْواتِ یا مُجیبَ الدَّعَواتِ یا مُنْجِحَ الطَّلِباتِ یا قاضِىَ الْحاجاتِ یا مُنْزِلَ الْبَرَكاتِ

یا راحِمَ الْعَبَراتِ یا مُقیلَ الْعَثَراتِ یا كاشِفَ الْكُرُباتِ یا وَلِىَّ الْحَسَناتِ یا رافِعَ الدَّرَجاتِ یا

مُؤْتِىَ السُّؤْلاتِ یا مُحْیِىَ الاَْمْواتِ یا جامِعَ الشَّتاتِ یا مُطَّلِعاً عَلَى النِّیّاتِ یا رادَّ ما

قَدْ فاتَ یا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَیْهِ الاَْصْواتُ یا مَنْ لا تُضْجِرُهُ الْمَسْأَلاتُ وَلا تَغْشاهُ الظُّلُماتُ،

یا نُورَ الاَْرْضِ والسِّماواتِ یا سابِغَ النِّعَمِ یا دافِعَ النِّقَمِ، یا بارِئَ النَّسَمِ یا جامِعَ الاُْمَمِ

یا شافِىَ السَّقَمِ یا خالِقَ النُّورِ وَالظُّلَمِ یا ذَا الْجُودِ وَالْكَرَمِ یا مَنْ لا یَطَأُ عَرْشَهٌ قَدَمٌ، یا

اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ یا اَكْرَمَ الاَْكْرَمینَ یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا اَبْصَرَ النّاظِرینَ یا جارَ

الْمُسْتَجیرینَ یا اَمانَ الْخائِفینَ یا ظَهْرَ اللاّجینَ یا وَلِىَّ الْمُؤْمِنینَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ

یا غایَةَ الطّالِبینَ یا صاحِبَ كُلِّ غَریب یا مُؤنِسَ كُلِ وَحید، یا مَلْجَاَ كُلِّ طَرید یا مَاْوى

كُلِّ شَرید یا حافِظَ كُلِّ ضآلَّة، یا راحِمَ الشَّیْخِ الْكَبیرِ، یا رازِقَ الّطِفْلِ الصَّغیرِ یا جابِرَ

الْعَظْمِ الْكَسیرِ یا فاكَّ كُلِّ اَسیر، یا مُغْنِىَ الْبآئِسِ الْفَقیرِ، یا عِصْمَةَ الْخائِفِ الْمُسْتَجیرِ،

یا مَنْ لَهُ التَّدْبیرُ وَالتَّقْدیرُ یا مِنَ الْعَسیرُ عَلَیْهِ سَهْلٌ یَسیرٌ، یا مَنْ لا یَحْتاجُ اِلى تَفْسیر،

یا مَنْ هُوَ عَلى كُلِّ شْیء قَدیرُ یا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَْیء خَبیرٌ یا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَْیء بَصیرٌ،

یا مُرْسِلَ الرِّیاحِ یا فالِقَ الاِْصْباحِ یا باعِثَ الاَْرْواحِ یا ذَا الْجُودِ وَالسَّماحِ یا مَنْ بِیَدِهِ كُلُّ

مِفْتاح، یا سامِعَ كُلِّ صَوْت یا سابِقَ كُلِّ فَوْت یا مُحْیِىَ كُلِّ نَفْس بَعْدَ المَوْتِ،

یا عُدَّتى فى شِدَّتى یا حافِظىِ فى غُرْبَتى یا مُؤنِسى فى وَحْدَتى یا وَلِیّى فى

نِعْمَتى یا كَهْفى حینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ وَتُسَلِّمُنىِ الاَْقارِبُ وَیَخْذُلُنى كُلُّ صاحِب، یا

عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ، یا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ، یا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ، یا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ

لَهُ، یا كَهْفَ مَنْ لا كَهْفَ لَهُ، یا كَنْزَ مَنْ لا كَنْزَ لَهُ، یا رُكُنَ مَنْ لا رُكْنَ لَهُ، یا غِیاثَ مَنْ

لا غِیاثَ لَهُ، یا جارَ مَنْ لا جارَ لَهُ، یا جارِىَ اللَّصیقَ، یا رُكْنِىَ الَْوثیقَ، یا اِلـهى

بِالتَّحْقیقِ، یا رَبَّ الْبَیْتِ الْعَتیقِ، یا شَفیقُ یا رَفیقُ فُكَّنى مِنْ حَلَقِ الْمَضیقِ،

وَاصْرِفْ عَنّى كُلَّ هَمٍّ وَغَمٍّ وَ ضیق، وَاكْفِنى شَرَّ ما لا اُطیقُ، وَاَعِنّى عَلى ما اُطیقُ،

یا رآدَّ یُوسُفَ عَلى یَعْقُوبَ، یا كاشِفَ ضُرِّ اَیُّوبَ، یا غافِرَ ذَنْبِ داوُدَ، یا رافِعَ عیسَى بْنِ

مَرْیَمَ وَ مُنْجِیَهُ مِنْ اَیْدِى الْیَهوُدِ، یا مُجیبَ نِدآءِ یُونٌسَ فِى الظُّلُماتِ، یا مُصْطَفِىَ مُوسى

بِالْكَلِماتِ، یا مَنْ غَفَرَ لاِدَمَ خَطیـئَتَهُ وَرَفَعَ اِدْریسَ مَكاناً عَلِیّاً بِرَحْمَتِهِ، یا مَنْ نَجّى نُوحاً

مِنَ الْغَرَقِ، یا مَنْ اَهْلَكَ عاداً الاْوُلى وَثَمُودَ فَما اَبْقى وَقَوْمَ نوُح مِنْ قَبْلُ اِنَّهُمْ كانُوا هُمْ اَظْلَمَ وَاَطْغى

، وَالْمُؤْتَفِكَةَ اَهْوى یا مَنْ دَمَّرَ عَلى قَوْمِ لوُط وَدَمْدَمَ عَلى قَوْمِ شُعَیْب، یا مَنِ اتَّخَذَ اِبْراهیمَ

خَلیلاً، یا مَنِ اتَّخَذَ مُوسى كَلیماً وَاتَّخَذَ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَعَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ حَبیباً،

یا مُؤْتِىَ لُقْمانَ الْحِكْمَةَ وَالْواهِبَ لِسُلَیْمانَ مُلْكاً لا یَنْبَغى لاَِحَد مِنْ بَعْدِهِ، یامَنْ نَصَرَ ذَا

الْقَرْنَیْنِ عَلَى الْمُلُوكِ الْجَبابِرَةِ، یا مَنْ اَعْطَى الْخِضْرَ الْحَیوةَ، وَرَدَّ لِیٌوشَعَ بْنِ نوُن الشَّمْسَ

بَعْدَ غرُوُبِها یا مَنْ رَبَطَ عَلى قَلْبِ اُمِّ مُوسى وَاَحْصَنَ فَرْجَ مَرْیَمَ ابْنَتِ عِمْرانَ، یا مَنْ حَصَّنَ یَحْیَى

بْنَ زَكَرِیّا مِنَ الذَّنْبِ وَسَكَّنَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبَ، یا مَنْ بَشَّرَ زَكَرِیّا بِیَحْیى، یا مَنْ

فَدا اِسْماعیلَ مِنَ الذَّبْحِ بِذِبْح عَظیم، یا مَنْ قَبِلَ قُرْبانَ هابیلَ وَجَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلى قابیلَ،

یا هازِمَ الاَْحْزابِ لُِمحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّدِ وَ عَلى

جَمیعِ الْمُرْسَلینَ وَمَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبینَ وَاَهْلِ طاعَتِكَ اَجْمَعینَ، وَاَسْأَلُكَ بِكُلِّ مَسْأَلَة سَأَلَكَ

بِها اَحَدٌ مِمَّنْ رَضیتَ عَنْهُ، فَحَتَمْتَ لَهُ عَلَى الاِْجابَةِ یا اَللهُ یا اَللهُ یا اَللهُ، یا رَحْمنُ یا رَحمنُ

یا رَحْمنُ، یا رَحیمُ یا رَحیمُ یا رَحیمُ، یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْكُرامِ یا ذَا الْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ یا ذَا الْجَلالِ

وَالاِْكْرامِ، بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ اَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْم سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَكَ اَوْ اَنْزَلْتَهُ فى شَْیء

مِنْ كُتُبِكَ اَوِ اسْتَأثَرْتَ بِهِ فِى عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ، وَبِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِكَ، وَبِمُنْتَهَى

الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ، وَبِما لَوْ اَنَّ ما فِى الاَْرْضِ مِنْ شَجَرَة اَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ

اَبْحُر ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللهِ اِنَّ اللهَ عَزیزٌ حَكیمٌ وَ اَسْأَلُكَ بِاَسْمآئِكَ الْحُسْنَى الَّتى نَعَتَّها فى

كِتابِكَ فَقُلْتَ وَللهِ الاَْسْمآءُ الْحُسْنى فَادْعوُهُ بِها، وَقُلْتَ اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ،وَقُلْتَ وَاِذا

سَأَلَكَ عِبادى عَنّى فَانّى قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ، وَقُلْتَ یا عِبادِىَ الّذَینَ اَسْرَفوُا

عَلى اَنْفُسِهِمْ لا تَقْظَوُا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ،

وَاَنَا اَسْاَلُكَ یا اِلـهى وَاَدْعُوكَ یا رَبِّ وَاَرْجُوكَ یا سَیِّدى وَاَطْمَعُ فى اِجابَتى یا مَوْلاىَ كَما

وَعَدْتَنى، وَقَدْ دَعَوْتُكَ كَما اَمَرْتَنى فَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ یا كَریمُ، وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمینَ

وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ اَجْمَعینَ .

اسم اعظم و راز نهفته آن

اسم اعظم و راز نهفته آن

در این مقاله می خوانید :

۱. اسم اعظم چیست ؟

۲. چه کسانی به اسنم اعظم دست یافته اند .

۳. راه رسیدن به اسم اعظم چیست ؟

۴. اگر کسی اسم اعظم را بداند چه کارهایی می تواند انجام دهد .

اسم اعظم راز بزرگ جهان هستی ، اکسیر حیات و کلید حل تمامی مشکلات و راه رسیدن

به تمام خواسته ها می باشد .

انسان ها از زمانی که علم آموختند در پی رسیدن به قدرت مطلق و تکامل ابدی بودند و برای

همین تمامی عالمان ، عارفان ، مرتاضان ، جادوگران در پی دست یابی این اسم اعظم

سالیان دراز وقت و عمر خویش را صرف کرده اند .

اسم اعظم صرف دانستن و گفتن یک لفظ نیست بلکه فراتر از لفظ دارای حقیقتی است که

در اثر خود سازی، تهذیب نفس، عبادت و توفیقات الهی در وجود افراد پیدا می شود و در پرتو

این حالت خداوند چنان قدرت و مقام والایى به آنها خواهد داد.

اسم اعظم به اعتقاد بعضی، یکی از نام‌های خداست که با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ

گوینده برآورده می‌شود. این اسم را کسی نمی‌داند، ولی در طول تاریخ کسانی مدعی

دانستن آن شده‌اند و روش‌هایی برای کشف آن پیشنهاد شده‌است.

در آیات و روایات زیادی به وجود اسم اعظم اشاره شده و همچنین بیان گردیده که اسم اعظم

در نزد انبیای الاهی و ائمه اطهار (ع) است و افرادی والا مقامی مانند آصف بن برخیا که توانست

تخت بلقیس را از مسافت طولانی برای حضرت سلیمان حاضر نماید دارای بخشی از اسم

اعظم بوده اند.

مسلمانان اسم اعظم را برترین نام خدا می‌دانند که پیامبران و اولیای الهی به وسیله آن

دست به تصرفات غیرطبیعی و خلاف عادت می‌زنند و به حاجات می‌رسند. بنا به روایتی که

در تفسیر آیه ۴۰ سوره نمل نقل شده‌است، آصف بن برخیا (وزیر سلیمان) تخت بلقیس را

با اسم اعظم نزد سلیمان حاضر کرد.مسلمانان معتقدند که انبیای بزرگ الهی مانند ابراهیم

، عیسی و موسی نیز از اسم اعظم بهره برده‌اند؛ اما در حقیقت این نام نزد پیامبر اسلام و

در باور شیعیان نزد پیامبر و امامان دوازده گانه است.

امامان شیعیان توجهی ویژه به این نام داشته و در دعاهای خویش از آن یاد کرده‌اند؛ هرچند

مشخص نکرده‌اند که این نام کدام‌یک از نام‌های الهی است. تمسک به این نام آثار و برکات

زیادی دارد و برای هر حاجتی می‌توان به آن توسل جست.

برخی از دانشمندان اسلامی براین باورند که اسم اعظم واژه نیست؛ بلکه مقامی است که

هرکس به آن مقام برسد، می‌تواند کار خلاف عادت انجام دهد.

دراین‌باره که کدام نام خدا اسم اعظم است، دیدگاه‌ها گوناگون‌اند. یکی از دیدگاه‌ها این است

که هیچ یک از نام‌های خدا را نمی‌توان بزرگ‌تر از دیگر نام‌ها دانست؛ بلکه هر نامی را بنده

از روی التجاء و انقطاع کامل از ماسوا بر زبان آورد و به آن توسل جوید، همان برای او اسم

اعظم است. دیدگاه‌ها بیشتر دانشمندان شیعه این است که اسم اعظم، نامی خاص است.

دانشمندانی که براین باورند، دو گروه‌اند: گروهی براین باورند که اسم اعظم بر خلق معلوم

نیست و گروهی براین باورند که معلوم است؛ ولی در تعیین آن میان «هو»، «الله یا «الحی

القیوم اختلاف است.

به گفته ابن عباس از ترکیب حروف مقطعه اسم اعظم ساخته می‌شود.

امام صادق علیه السلام میفرمایند: بعیسى بن مریم دو حرف داده شد كه با آنها كار میكرد و

بموسى چهار حرف و بابراهیم هشت حرف و بنوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده

شد و خداى تعالى تمام این حروف را براى محمد صلّى اللَّه علیه و آله جمع فرمود، همانا اسم

اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و هفتاد و دو حرف آن بمحمد (ص) داده شد و یك حرف از او

پنهان شد.

از امام صادق (ع) نیز روایت شده که فرمود: “خداى عز و جل اسم اعظم خود را مرکب از هفتاد

و سه حرف کرده و از آن حروف بیست و پنج حرف را به آدم و بیست و پنج حرف را به نوح و

هشت حرف را به ابراهیم و چهار حرف را به موسی و دو حرف را به عیسى داد، با همان دو

حرف بود که عیسى مرده‏ها را زنده مى‏کرد و کور مادر زاد و پیسى را شفا مى‏داد، ولى به

رسول خدا محمد (ص) از آن حروف، هفتاد و دو حرف را آموخت و یکى را در پرده داشت تا

کسى به آن چه که در ذات او است پى نبرد و او به آن چه که در ذات دیگران است آگاه باشد.

از حضرت رسول اكرم (ص) پرسیدند كه: اسم اعظم پروردگار متعال كدامست؟ فرمود: هر

اسمى از نامهاى خداوند متعال اعظم و بزرگ است. پس لازمست كه قلب خود را از غیر

پروردگار متعال فارغ و تخلیه كرده، و سپس به هر یك از اسماء شریف او كه مى‏خواهى او

را بخوان. پس او را اسم مخصوص كه اعظم و بزرگتر از اسماء دیگر باشد، نیست، بلكه او

خداى یگانه و قهار است كه دعاء بندگان خود را اجابت مى‏فرماید. و فرمود رسول اكرم كه:

خداوند متعال قبول نمى‏كند دعاء را از قلبى كه مشغول لهو و لعب باشد.

و حضرت صادق (ع) فرمود: چون یكى از شماها بخواهد كه آنچه دعاء مى‏كند مستجاب گردد؛

لازمست از تمام مردم مأیوس و منقطع شده، و او را امید و نظرى غیر از پروردگار متعال نباشد،

و هر گاه خداوند متعال از قلب بنده خود آگاه شده و او را در چنین حالى ببیند؛ آنچه سؤال و

دعاء كند به هدف اجابت رسیده و حاجت او را خواهد برآورد.

نکته دیگری که درباره افراد دارای اسم اعظم می توان گفت، این است که این اسم، لزوما در

اختیار معصومان نیست. و شخص می تواند با کمالات بسیار واجد آن باشد، هر چند این

شخص معصوم نبوده و بعد از مدتی دچار گناه شود و اسم اعظم را نیز از دست بدهد. مانند

بلعم باعوار که قرآن به ماجرای او اشاره می کند:

«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوینَ * وَ لَوْ شِئْنا

لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ[اعراف/۱۷۵-۱۷۶] و بر آنها

بخوان سرگذشت آن كس را كه آیات خود را به او دادیم ولى (سرانجام) خود را از آن تهى

ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد* و اگر مى‏خواستیم، (مقام) او را با این

آیات (و علوم و دانشها) بالا مى‏ بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال

خود رها كردیم) و او به پستى گرایید، و از هواى نفس پیروى كرد! مثل او همچون سگ

(هار) است.»

« حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا (ع) برایم نقل كرد كه آن حضرت فرمود: بلعم

باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى‏كرد و خداوند دعایش را اجابت مى‏كرد،

در آخر بطرف فرعون میل كرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزى كه فرعون براى

دستگیر كردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى‏گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از

خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به

جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع كرد، بلعم شروع كرد به زدن آن حیوان،

خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: واى بر تو براى چه مرا مى‏زنى؟ آیا

مى‏خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین كنى؟ بلعم این را كه شنید

آن قدر آن حیوان را زد تا كشت، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن

در باره‏اش فرموده: فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِینَ»

از ابی امامه رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود :

اسم اعظم خداوند در سه سوره ی قرآن یعنی در بقره و آل عمران و طه است.

از انس رضی الله عنه روایت شده که او همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشسته

بود و مردی نماز خواند سپس دعا کرد: « اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّ لَکَ الْحَمْدُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ

الْمَنَّانُ بَدِیعُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ یَا ‏حَیُّ یَا قَیُّومُ‏ »

پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز فرمودند: «لَقَدْ دَعَا اللَّهَ بِاسْمِهِ الْعَظِیمِ الَّذِی إِذَا دُعِیَ بِهِ أَجَابَ

وَإِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَی‏» براستی خدا را با اسم بزرگی خواند که اگر بوسیله آن اسم خوانده شود

دعا اجابت شده و اگر از او چیزی خواسته شود عطا گردد.

از بُرَیده بن حُصَیْب روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم دعای مردی را شنید که

می گفت: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِی لَمْ یَلِدْ

وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ ‏کُفُوًا أَحَدٌ »

پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَقَدْ سَأَلْتَ اللَّهَ بِالِاسْمِ الَّذِی إِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَی وَإِذَا

دُعِیَ بِهِ أَجَابَ» براستی که خدا را با اسمی خواندی که اگر با آن از او چیزی خواسته شود

عطا کند و اگر خوانده شود اجابت می کند.

از اسماء دختر یزید روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:

اسم اعظم خداوند در این دو آیه است: « وَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ » بقره ۱۶۳،

و آغاز سوره آل عمران یعنی در « الم * اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ‏».

طبرانی در معجم از ابن عباس بصورت مرفوع روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده

باشند:
اسم اعظم خداوند که هرگاه بوسیله آن خوانده شود دعا اجابت می گردد، در این آیه از سوره

آل عمران است که می فرماید: (قل اللهم مالک الملک تؤتی ‏الملک من تشاء..) آل عمران

واحدی در کتاب تفسیرش و دیلمی نیز از ابن عباس بصورت مرفوع آورده اند:

اسم اعظم خدا در شش آیه آخر سوره حشر هستند.

حاکم در مستدرک از سعد ابن مالک رضی الله عنه آورده که گفت: شنیدم که رسول خدا

صلی الله علیه وسلم می فرمود:

آیا بر اسم اعظم خدا آگاه هستید که هرگاه خدا بوسیله آن خوانده شود دعا اجابت گشته، و

اگر بوسیله آن چیزی خواسته شود عطا می گردد؛ آن همان دعایی است که یونس علیه

السلام هنگامی که در تاریکی های سه گانه (در شکم نهنگ) بود خدا را بوسیله آن خواند:

«لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین» مردی گفت: ای رسول خدا! آیا این دعا

فقط مخصوص یونس علیه السلام است یا برای عامه ی مومنان نیز هست؟ فرمود: آیا این

فرموده خداوند عزوجل را نشنیدی: « ما دعای یونس را به اجابت رساندیم؛ ( ونجیناه من

الغم وکذلک ننجی المؤمنین) و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: هر مسلمانی که

در وقت بیماریش بوسیله آن چهل بار دعا کند و بخاطر آن بیماری بمیرد، خدای متعال اجر

یک شهید را برایش می نویسد و تمامی گناهانش را می بخشد».

مرحوم شیخ على اكبر عماد مى نویسد:

اسم اعظم خداوند تبارك و تعالى، آنهائى است كه در اولش، لفظ جلاله (الله ) و در آخرش لفظ

(هو) باشد و همچنین، بدون نقطه باشد و در قرآن شریف، در پنج مورد چنین آمده است .

پس بنابراین، اسم اعظم (الله لااله الاّ هو) مى باشد. از شیخ مغربى نقل شده كه هر كس این

پنج آیه را، وردِ خود كند و هر روز یازده مرتبه، به هر نیت و در هر مشكلى – كه برایش پیش آید-

بخواند، بزودى نیت او برآورده خواهد شد. انشاءالله.

آن پنج مورد در قرآن چنین است :

۱ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ لاتَاءْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لانوْمٌ لَهُ ما فى السَّمواتِ وَ ما فى الاَْرْضِ

مَنْ ذَاالَّذى یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لایُحیطُونَ بِشَئىٍ مِنْ

عِلْمِهِ اِلاّ بِماشاءَ وَسِعَ كُرْسیُّهُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ وَ لایَؤُدُهُ حِفْظِهُما وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظیمِ.

(بقره / ۲۵۵)

۲ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ اَنْزَلَ التَّوریةَ

وَالاِْنْجیلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنّاسِ وَ اَنْزَلَ الْفُرْقانَ. (آل عمران، ۲، ۳، ۴)

۳ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّكُمْ اِلى یَوْمِ الْقیامَةِ لارَیْبَ فیهِ وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً.

(نساء / ۸۷)

۴ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسنى .(طه / ۸)

۵ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. (تغابن / ۱۳)

شیخ مفید فرموده است : اسم اعظم در سوره فاتحه است و بر اساس ‍ فرمایشِ امام

صادق علیه السّلام اگر این سوره را ۷۰ بار، بر مرده بخوانند و روح بر بدن میت برگردد، شگفت

آور نیست .

در نهایت راز نهفته اسم اعظم بدین گونه خلاصه می شود :

۱) اسم اعظم حقیقت و یا حقایقی در عالم تکوین است.

۲) انسان با اتصال با آن می تواند موثر شود.

۳) راه اتصال به حقیقت اسم اعظم ،انقطاع از خود می‏باشد.

۴) ولی و یا نبی علیه‏السلام می‏تواند مظهر آن اسم شود.

۵) اسمای جزئیه مطابق حالات و خواسته‏های نیایشگر با هم تفاوت دارند،

بنابراین اسم اعظم نسبت به همه با خواسته‏های متفاوت یکی نیست یعنی وقتی بیمار

بگوید: «یاالله» یعنی ای خدای شفا دهنده گرچه کلمه «الله» و امثال آن را آوره است. توقع از

الفاظ بدون رسیدن به حقایق خام طمعی است بنابراین بکوش ای برادر تا مظهر بت اسمای

عظام الهی پیدا کنی و یا حقایق عالم متحد شوی گرچه الفاظ هم به اندازه سعه بی‏تاثیر

نیستند.

كف بینی

كف بینی
در قرن هجدهم هنگامی که سنتهای جادوئی از میان رفت و بسیاری از جادوگران کشته شدند عده ای سودجو و افراطی به بررسی خطوط کف پا پرداختند که به زعم خود آن را بی فایده نمی دانستند
از دید جادوگران و قبایل سرخپوست هر فرد در بالای سر خود ستاره ای دارد که به دیدن آینده او کمک می کند و هر چه از بالای سر به طرف پائین نزدیک تر گردیم به همان میزان از درست پیش گوئی کردن آینده هم دور تر شده ایم حال آنکه کف پا در پایین ترین نقطه بدن قرار دارد
کف بینی معمولا از دو حقیقت صحبت می نماید یکی خوی و خصوصیات اخلاقی و دیگری سرنوشت

یعنی همان چیزی که هدف تمامی فنون طالع بینی است که این هم استنباطی است و هم متضمن پیشگوئی هم عقلانی است و هم نا معقول

البته وقتی یک پیشگو می خواهد کف دست را بخواند باید هم از علائم و خطوط کف دست سر در بیاورد و هم از نبوغ خود بهره بگیرد.
کف بین های تقلبی برای یافتن آیاتی که مشروعیت و حقانیت کارشان را اثبات کند در کتاب مقدس می گشتند تا شاید چیزی پیدا کنند اعتقاد آنها این بود که دین جادو را تایید می کند.
در کتاب ایوب باب ۳۷ آیه ۷ چنین آمده است ( او دست هر انسان را مهمور می کند تا همه کار او را بدانند).
و در امیال سلیمان باب ۳ آیه ۶ آمده است ( به دست راست او عمر طولانی را داده و به دست چپش علائمی از ثروت و افتخار را).
اوج کف بینی در قرن شانزدهم و هفدهم بوده است البته در آن زمان فقط کف دست را می خواندند اما جادوگرانی پیدا شدند که نه تنها کف دست بلکه ناخن و برای خواندن انگشتها هم اهمیت ویژه ای قائل بودند. معمولا آنها می گفتند که انگشتان علائم کف دست را تائید می کند و جزئیاتی قابل توجه را به ما می گویند.
انگشتها معملا این چیزها را می گویند:
بند اول انگشت شست اراده

بند دوم منطق را نشان می دهد.

دین و جاه طلبی و هوای نفس در سه بند انگشت سبابه جای دارند.

انگشت میانه احتیاط ، تمایل به تجربه اندوختن ، و تمرکز حواس را در سه بند خود جای داده است.
انگشت بنصر یا انگشتری از استعدادهای هنری ، از حس نکته سنجی و انتقاد و موفقیتهای صاحب دست خبر می دهد

انگشت کوچک به مشرب و امور اجتماعی شخص تعلق دارد و نشانه های تحصیل و تحقیق و تامل و زیرکی بر آن نقش بسته است
جادوگران و سرخ پوستان اعتقاد دارند

که تمام بندهای اول انگشتان به عقل و خرد

بند های دوم به هوش و فراست

سوم هم به غرایز فرد مربوط می گردد.
و اما کف دست که مهم ترین خطوط آن مربوط است به زندگی ، سرنوشت وقلب همچنین خط سر و بصیرت.
خط کوچکی که از انگشت انگشتری یابنصر به پائین کشیده می شودنبوغ هنری را فاش می کند.

خطوط عمودی در مچ دست اطلاعات بیشتری در مورد طول عمر را می دهد.
در کف شناسی قسمت گوشتی پائین انگشت شست را کوه می گویند نام این کوه ونوس نام دارد.
و از عشق صاحب دست خبر می دهد.

کوه مشتری که در انتهای انگشت سبابه است نشان از جاه طلبی او دارد

همین طور کوه زحل در انتهای انگشت میانه نشان استقلال و عدم وابستگی است.

کوه آپولو در آخر انگشت انگشتری قرار دارد و نشان هنر است

و در آخر هم کوه عطارد است که صحبت از تجارت و شم اقتصادی می نماید
در انتهای کف دست درست در نقطه مقابل شست کوه های مریخ قرار دارند که دال بر ثبات و مقاومت است

در زیر آن کوه ماه است که نشانه تخیل و مالیخولیا است
در پائین کوه عطارد خط اتحاد و وصلت قرار دارد

کمی پایین تر از آخرین بند انگشت کوچک خطوطی است که تعداد فرزندان صاحب دست یا در خانمها تعداد بارداری زن را نشان می دهد.
و اما در پاسخ به این سوال که کف کدام دست را باید دیدقانونی وجود دارد که
دون خوان ماتیوس آن را می گوید.

ایشان می گویند بهتر است در کف بینی از دست چپ استفاده گردد زیرا سرنوشتی که ستارگان حین تولد برای انسان مقدر می کنند در کف دست چپ نقش می بندد.

در حالی که در کف دست راست انسان معملا خطوطی نقش می بندد که نشانه کار روزانه او است
به نظر جادوگران حال چه جادوگران سفید و یا چه سیاه در دست چپ خوی و مشرب طبیعی شخص و در دست راست فرد هم آنچه را که انسان از استعدادهای خود به دست می آورد باید جستجو کرد

و به این ترتیب می توان گفت آیا این فرد می تواندمطابق نهاد و سیرت خود زندگی کند یا خیر می خواهد با آن بجنگد و قوانینی دیگر را برای خود خلق نماید
ناخن ها هم از اهمیت زیادی برخوردارند

هر چه زیر ناخن ها صورتی یا پررنگ تر باشد شخص باید به سلامت قلب خود بیشتر دقت نماید تا از سکته قلبی یا درد قلب در امان باشد.

پیدا کردن شی گمشده

پیدا کردن شی گمشده
۱-برای پیدا کردن گم شده از اموری که مجرب است خواندن ۱۰۱ مرتبه (ایه س ۷۰/سوره ی حج ) قبل از خواب است .در خواب به محل گم شده وکیفیت ان راهنمایی خواهید شد:

«الم تعلم ان الله…..(تا)علی الله یسیر»

۲-از اموری که گفته شده برای پیدا کردن اشیاء مجرب است خواندن سوره ی «والفجر» وتکرار ان است .امتحان کنید.

۳-برای دزدیده شده ویا گمشده هفت مرتبه یا هفتاد مرتبه این ذکر را بخواند.بی شک ان شیء پیدا خواهد شد:

اَصبَحتُ فِی جَوارِ اَللهِ اَمسَیتُ فِی اَمانِ اَللهِ

۴-مداومت بر اسم شریف«اَلظّاهِرُ» جهت پیدا کردن شیء وشخص گمشده واطلاع بر امور مخفی مجرب است وعدد کبیرش ۱۰۶ووسطش ۱۱۶ وصغیرش ۸ است .

۵-مداومت بر اسم مبارک« اَلفائِقُ» برای پیدا شدن اشیاء مجرب است .عدد کبیرش ۲۱۱ ووسطش ۲۲ وصغیرش ۴ است .