بایگانی برچسب: s

باطل سحر پاشیدنی

باطل سحر پاشیدنی

ادامه خواندن باطل سحر پاشیدنی

دعای بخت گشایی

دعای بخت گشایی

ادامه خواندن دعای بخت گشایی

محافظت از شیطان و پری

محافظت از شیطان و پری

3

دفع بلا

1

دفع بلا

دعای مشلول

دعای مشلول

امام حسین علیه‏السلام فرمود: «من با پدرم، علی علیه‏السلام در شب تاریکی به طواف

خانه خدا مشغول بودیم، در این هنگام، متوجه ناله‏ای جانگداز و آهی آتشین شدیم،

شخصی دست نیاز به درگاه بی‏نیاز دراز کرده و با سوز و گدازی بی‏سابقه به تضرع و زاری

مشغول است.

پدرم فرمود: ای حسین! آیا می‏شنوی ناله گناهکاری را که به درگاه خدا پناه آورده و با قلبی

پاک، اشک ندامت و پشیمانی می‏ریزد؟ او را پیدا کن و پیش من بیاور».

امام حسین علیه‏السلام فرمود: «در آن شب تاریک، گرد خانه حق گشتم و مردم را در

تاریکی، یک طرف می‏کردم تا او را در میان رکن و مقام پیدا کرده، به خدمت پدرم آوردم.

حضرت علی علیه‏السلام دید جوانی است زیبا و خوش اندام با لباسهای گرانبها؛به او فرمود:

تو کیستی؟ عرض کرد: مردی از اعرابم؛ پرسید: این ناله و فریاد برای چه بود؟ گفت: از من

چه می‏پرسی یا علی علیه‏السلام! که بار گناهم پشتم را خمیده و نافرمانی پدر و نفرین او

اساس زندگیم را درهم پاشیده و سلامتی را از من ربوده است؟!

حضرت فرمود: قصه تو چیست؟ گفت: پدر پیری داشتم که به من خیلی مهربان بود، ولی من

شب و روز به کاری زشت، مشغول بودم و هرچه پدرم مرا نصیحت و راهنمایی می‏کرد نمی

‏پذیرفتم، بلکه گاهی او را آزار رسانده، دشنامش می‏دادم.یک روز پولی خواستم و در نزد او

سراغ داشتم، برای پیدا کردن آن پول، نزدیک صندوقی که در آنجا پنهان بود، رفتم تا پول را

بردارم، پدرم از من جلوگیری کرد، من دست او را فشردم و بر زمینش انداختم، خواست از

جای برخیزد از شدت درد نتوانست، پولها را برداشتم و در پی کار خود رفتم،

در آن دم شنیدم که گفت: به خانه خدا می‏روم و تو را نفرین می‏کنم؛ چند روز روزه گرفت

و نماز خواند، پس از آن آماده سفر شد و بر شتر سوار شد و به جانب مکه حرکت کرد و رفت

تا خود را به کعبه رساند؛ من شاهد کارهایش بودم، دست به پرده کعبه گرفت و با آهی

سوزان مرا نفرین کرد، به خدا قسم هنوز نفرینش تمام نشده بود که این بیچارگی مرا فرا

گرفت و تندرستی را از من سلب نمود؛ بعد پیراهن خود را بالا زد، دیدیم یک طرف بدن او خ

شک شده و حس و حرکتی ندارد.

جوان گفت: بعد از این پیشامد بسیار پشیمان شدم و نزد او رفته و عذر خواهی کردم ولی

او نپذیرفت و به طرف خانه رهسپار گشت. سه سال بر همین منوال گذشت و همیشه از او

پوزش می‏خواستم و او رد می‏کرد تا این که سال سوم ایام حج درخواست کردم همان

جایی که مرا نفرین کرده‏ای دعا کن، شاید خداوند سلامتی را به برکت دعای تو به من

بازگردان، قبول کرد و با هم به طرف مکه حرکت کردیم تا به وادی اراک رسیدیم؛ شب تاریکی

بود، ناگاه مرغی از کنار جاده پرواز کرد و بر اثر بال و پر زدن او، شتر پدرم رمید و او را از پشت

خود بر زمین افکند، پدرم میان دو سنگ واقع شد و از تصادم به آنها مرد و او را همان جا دفن

کردم؛ این گرفتاری من فقط به واسطه نفرین و نارضایتی پدرم می‏باشد.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: فریادرس تو دعایی است که پیغمبر به من تعلیم داده

است،به تو می‏آموزم و هر کس آن دعا، که اسم اعظم در آن است، بخواند بیچارگی و

اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستی از او برطرف می‏گردد و گناهانش آمرزیده می‏شود

و حضرت مقداری از مزایای آن دعا را شمرد».

امام حسین علیه‏السلام فرمود: «من از امتیازات آن دعا بیشتر از جوان بر سلامتی خویش

مسرور شدم. آنگاه حضرت فرمود: در شب دهم ذیحجه، دعا را بخوان، و صبحگاه پیش من آی

تا تو را ببینم؛ و نسخه دعا را به او داده بعد از چندی جوان با شدادی به سوی ما آمد و

نسخه دعا را تسلیم کرد. وقتی که از او جستجو کردیم، سالمش یافتیم و گفت: به خدا این

دعا اسم اعظم دارد، سوگند به پروردگار کعبه، دعایم مستجاب شد و حاجتم برآورده گردید.

حضرت فرمود: قصه شفا یافتن خود را بگو. او گفت: در شب دهم همین که دیدگان مردم به

خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خدا نالیدم و اشک ندامت ریختم؛ برای مرتبه

دوم، خواستم بخوانم آوازی از غیب آمد: ای جوان! کافی است؛ خدا را به اسم اعظم، قسم

دادی و دعایت مستجاب شد؛ پس از لحظه‏ای به خواب رفتم، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و

آله و سلم را دیدم که دست بر بدن من گذاشت و فرمود: «احتفظ بالله العظیم فانک علی

خیر» از خواب بیدار شدم و خود را سالم یافتم».

آن دعایی که حضرت، تعلیم داد دعای مشلول است که اول آن این است:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْكرامِ یا حَىُّ یا قَیّوُمُ یا

حَىُّ لا اِلـهَ اِلاّ اَنْتَ، یا هُوَ یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ وَلا كَیْفَ هُوَ وَلا حَیْثُ هُوَ اِلاّ هُوَ، یا ذَا المُلْكِ

وَالْمَلَكوُتِ یا ذَا الْعِزَّةِ وَالْجَبَروُتِ، یا مَلِكُ یا قُدُّوسُ، یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ یا مُهَیْمِنُ یا عَزیزُ یا جَبّارُ

یا مُتَكَبِّرُ یا خالِقُ یا بارِئُ یا مصوّر یا مُفیدُ یا مُدَبِّرُ یا شَدیدُ یا مُبْدِئُ یا مُعیدُ یا مُبیدُ یا وَدُودُ

یا مَحْمُودُ یا مَعْبوُدُ یا بَعیدُ یا قَریبُ یا مجیب یا رقیب یا حَسیبُ یا بَدیعُ یا رَفیعُ یا منیعٌ یا

سَمیعُ یا عَلیمُ یا حَلیمُ یا كَریمُ یا حَكیمُ یا قَدیمُ یا عَلِىُّ یا عَظیمُ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا

مُسْتَعانُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا وَكیلُ یا كفَیلُ یا مُقیلُ یا مُنیلُ یا نَبیلُ یا دَلیلُ یا هادى یا

بادى یا اَوَّلُ یا اخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا قآئِمُ یا دآئِمُ یا عالِمُ یا حاكِمُ یا قاضى یا عادِلُ

یا فاصِلُ یا واصِلُ یا طاهِرُ یا مُطَهِّرُ یا قادِرُ یا مُقْتَدِرُ یا كَبیرُ یا مُتَكَبِّرُ یا واحِدُ یا اَحَدُ یا

صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یوُلَدْ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَلا كانَ

مَعَهُ وَزیرٌ، وَلاَ اتَّخَذَ مَعَهُ مُشیراً، وَلاَ احْتاجَ اِلى ظَهیر وَلا كانَ مَعَهُ مِنْ اِلـه غَیْرُهُ،

لا اِلـهَ اِلاّ اَنْتَ فَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً كَبیراً، یا عَلِىُّ یا شامِخُ یا باذِخُ یا

فَتّاحُ یا نَفّاحُ یا مُرْتاحُ یا مُفَرِّجُ یا ناصِرُ یا مُنْتَصِرُ یا مُدْرِكُ یا مُهْلِكُ یا مُنْتَقِمُ یا باعِثُ یا

وارِثُ یا طالِبُ یا غالِبُ یا مَنْ لا یَفُوتُهُ هارِبٌ، یا تَوّابُ یا اَوّابُ یا وَهّابُ یا مُسَبِّبَ الاَْسْبابِ

یا مُفَتِّحَ الاَْبْوابِ یا مَنْ حَیْثُ ما دُعِىَ اَجابَ، یا طَهُورُ یا شَكُورُ یا عَفُوُّ یا غَفُورُ یا نُورَ النُّورِ

یا مُدَبِّرَ الاُْموُرِ یا لَطیفُ یا خَبیرُ یا مُجیرُ یا مُنیرُ یا بَصیرُ یا كَبیرُ یا وِتْرُ یا فَرْدُ یا اَبَدُ یا سَنَدُ

یا صَمَدُ، یا كافى یا شافى یا وافى یا مُعافى یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا

مُتَكَرِّمُ یا مُتَفَرِّدُ، یا مَنْ عَلا فَقَهَرَ، یا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ، یا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ، یا مَنْ عُبِدَ فَشَكَرَ،

یا مَنْ عُصِىَ فَغَفَرَ، یا مَنْ لا یَحْویهِ الْفِكَرُ وَلا یُدْرِكُهُ بَصَرٌ، وَلا یَخْفى عَلَیْهِ اَثَرٌ، یا رازِقَ

الْبَشَرِ یا مُقَدِّرَ كُلِّ قَدَر، یا عالِىَ الْمَكانِ یا شَدیدَ الاَْرْكانِ یا مُبَدِّلَ الزَّمانِ یا قابِلَ

الْقُرْبانِ یا ذَا الْمَنِّ وَالاِْحْسانِ یا ذَا الْعِزَّةِ وَالسُّلْطانِ یا رَحیمُ یا مَنْ هُوَ كُلِّ یَوُم فى شَاْن

یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ شَاْنٌ عَنْ شَاْن، یا عَظیمَ الشَّأنِ یا مَنْ هُوَ بِكُلِّ مَكان، یا

سامِعَ الاَْصْواتِ یا مُجیبَ الدَّعَواتِ یا مُنْجِحَ الطَّلِباتِ یا قاضِىَ الْحاجاتِ یا مُنْزِلَ الْبَرَكاتِ

یا راحِمَ الْعَبَراتِ یا مُقیلَ الْعَثَراتِ یا كاشِفَ الْكُرُباتِ یا وَلِىَّ الْحَسَناتِ یا رافِعَ الدَّرَجاتِ یا

مُؤْتِىَ السُّؤْلاتِ یا مُحْیِىَ الاَْمْواتِ یا جامِعَ الشَّتاتِ یا مُطَّلِعاً عَلَى النِّیّاتِ یا رادَّ ما

قَدْ فاتَ یا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَیْهِ الاَْصْواتُ یا مَنْ لا تُضْجِرُهُ الْمَسْأَلاتُ وَلا تَغْشاهُ الظُّلُماتُ،

یا نُورَ الاَْرْضِ والسِّماواتِ یا سابِغَ النِّعَمِ یا دافِعَ النِّقَمِ، یا بارِئَ النَّسَمِ یا جامِعَ الاُْمَمِ

یا شافِىَ السَّقَمِ یا خالِقَ النُّورِ وَالظُّلَمِ یا ذَا الْجُودِ وَالْكَرَمِ یا مَنْ لا یَطَأُ عَرْشَهٌ قَدَمٌ، یا

اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ یا اَكْرَمَ الاَْكْرَمینَ یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا اَبْصَرَ النّاظِرینَ یا جارَ

الْمُسْتَجیرینَ یا اَمانَ الْخائِفینَ یا ظَهْرَ اللاّجینَ یا وَلِىَّ الْمُؤْمِنینَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ

یا غایَةَ الطّالِبینَ یا صاحِبَ كُلِّ غَریب یا مُؤنِسَ كُلِ وَحید، یا مَلْجَاَ كُلِّ طَرید یا مَاْوى

كُلِّ شَرید یا حافِظَ كُلِّ ضآلَّة، یا راحِمَ الشَّیْخِ الْكَبیرِ، یا رازِقَ الّطِفْلِ الصَّغیرِ یا جابِرَ

الْعَظْمِ الْكَسیرِ یا فاكَّ كُلِّ اَسیر، یا مُغْنِىَ الْبآئِسِ الْفَقیرِ، یا عِصْمَةَ الْخائِفِ الْمُسْتَجیرِ،

یا مَنْ لَهُ التَّدْبیرُ وَالتَّقْدیرُ یا مِنَ الْعَسیرُ عَلَیْهِ سَهْلٌ یَسیرٌ، یا مَنْ لا یَحْتاجُ اِلى تَفْسیر،

یا مَنْ هُوَ عَلى كُلِّ شْیء قَدیرُ یا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَْیء خَبیرٌ یا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَْیء بَصیرٌ،

یا مُرْسِلَ الرِّیاحِ یا فالِقَ الاِْصْباحِ یا باعِثَ الاَْرْواحِ یا ذَا الْجُودِ وَالسَّماحِ یا مَنْ بِیَدِهِ كُلُّ

مِفْتاح، یا سامِعَ كُلِّ صَوْت یا سابِقَ كُلِّ فَوْت یا مُحْیِىَ كُلِّ نَفْس بَعْدَ المَوْتِ،

یا عُدَّتى فى شِدَّتى یا حافِظىِ فى غُرْبَتى یا مُؤنِسى فى وَحْدَتى یا وَلِیّى فى

نِعْمَتى یا كَهْفى حینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ وَتُسَلِّمُنىِ الاَْقارِبُ وَیَخْذُلُنى كُلُّ صاحِب، یا

عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ، یا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ، یا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ، یا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ

لَهُ، یا كَهْفَ مَنْ لا كَهْفَ لَهُ، یا كَنْزَ مَنْ لا كَنْزَ لَهُ، یا رُكُنَ مَنْ لا رُكْنَ لَهُ، یا غِیاثَ مَنْ

لا غِیاثَ لَهُ، یا جارَ مَنْ لا جارَ لَهُ، یا جارِىَ اللَّصیقَ، یا رُكْنِىَ الَْوثیقَ، یا اِلـهى

بِالتَّحْقیقِ، یا رَبَّ الْبَیْتِ الْعَتیقِ، یا شَفیقُ یا رَفیقُ فُكَّنى مِنْ حَلَقِ الْمَضیقِ،

وَاصْرِفْ عَنّى كُلَّ هَمٍّ وَغَمٍّ وَ ضیق، وَاكْفِنى شَرَّ ما لا اُطیقُ، وَاَعِنّى عَلى ما اُطیقُ،

یا رآدَّ یُوسُفَ عَلى یَعْقُوبَ، یا كاشِفَ ضُرِّ اَیُّوبَ، یا غافِرَ ذَنْبِ داوُدَ، یا رافِعَ عیسَى بْنِ

مَرْیَمَ وَ مُنْجِیَهُ مِنْ اَیْدِى الْیَهوُدِ، یا مُجیبَ نِدآءِ یُونٌسَ فِى الظُّلُماتِ، یا مُصْطَفِىَ مُوسى

بِالْكَلِماتِ، یا مَنْ غَفَرَ لاِدَمَ خَطیـئَتَهُ وَرَفَعَ اِدْریسَ مَكاناً عَلِیّاً بِرَحْمَتِهِ، یا مَنْ نَجّى نُوحاً

مِنَ الْغَرَقِ، یا مَنْ اَهْلَكَ عاداً الاْوُلى وَثَمُودَ فَما اَبْقى وَقَوْمَ نوُح مِنْ قَبْلُ اِنَّهُمْ كانُوا هُمْ اَظْلَمَ وَاَطْغى

، وَالْمُؤْتَفِكَةَ اَهْوى یا مَنْ دَمَّرَ عَلى قَوْمِ لوُط وَدَمْدَمَ عَلى قَوْمِ شُعَیْب، یا مَنِ اتَّخَذَ اِبْراهیمَ

خَلیلاً، یا مَنِ اتَّخَذَ مُوسى كَلیماً وَاتَّخَذَ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَعَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ حَبیباً،

یا مُؤْتِىَ لُقْمانَ الْحِكْمَةَ وَالْواهِبَ لِسُلَیْمانَ مُلْكاً لا یَنْبَغى لاَِحَد مِنْ بَعْدِهِ، یامَنْ نَصَرَ ذَا

الْقَرْنَیْنِ عَلَى الْمُلُوكِ الْجَبابِرَةِ، یا مَنْ اَعْطَى الْخِضْرَ الْحَیوةَ، وَرَدَّ لِیٌوشَعَ بْنِ نوُن الشَّمْسَ

بَعْدَ غرُوُبِها یا مَنْ رَبَطَ عَلى قَلْبِ اُمِّ مُوسى وَاَحْصَنَ فَرْجَ مَرْیَمَ ابْنَتِ عِمْرانَ، یا مَنْ حَصَّنَ یَحْیَى

بْنَ زَكَرِیّا مِنَ الذَّنْبِ وَسَكَّنَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبَ، یا مَنْ بَشَّرَ زَكَرِیّا بِیَحْیى، یا مَنْ

فَدا اِسْماعیلَ مِنَ الذَّبْحِ بِذِبْح عَظیم، یا مَنْ قَبِلَ قُرْبانَ هابیلَ وَجَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلى قابیلَ،

یا هازِمَ الاَْحْزابِ لُِمحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّدِ وَ عَلى

جَمیعِ الْمُرْسَلینَ وَمَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبینَ وَاَهْلِ طاعَتِكَ اَجْمَعینَ، وَاَسْأَلُكَ بِكُلِّ مَسْأَلَة سَأَلَكَ

بِها اَحَدٌ مِمَّنْ رَضیتَ عَنْهُ، فَحَتَمْتَ لَهُ عَلَى الاِْجابَةِ یا اَللهُ یا اَللهُ یا اَللهُ، یا رَحْمنُ یا رَحمنُ

یا رَحْمنُ، یا رَحیمُ یا رَحیمُ یا رَحیمُ، یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْكُرامِ یا ذَا الْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ یا ذَا الْجَلالِ

وَالاِْكْرامِ، بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ اَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْم سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَكَ اَوْ اَنْزَلْتَهُ فى شَْیء

مِنْ كُتُبِكَ اَوِ اسْتَأثَرْتَ بِهِ فِى عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ، وَبِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِكَ، وَبِمُنْتَهَى

الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ، وَبِما لَوْ اَنَّ ما فِى الاَْرْضِ مِنْ شَجَرَة اَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ

اَبْحُر ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللهِ اِنَّ اللهَ عَزیزٌ حَكیمٌ وَ اَسْأَلُكَ بِاَسْمآئِكَ الْحُسْنَى الَّتى نَعَتَّها فى

كِتابِكَ فَقُلْتَ وَللهِ الاَْسْمآءُ الْحُسْنى فَادْعوُهُ بِها، وَقُلْتَ اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ،وَقُلْتَ وَاِذا

سَأَلَكَ عِبادى عَنّى فَانّى قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ، وَقُلْتَ یا عِبادِىَ الّذَینَ اَسْرَفوُا

عَلى اَنْفُسِهِمْ لا تَقْظَوُا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ،

وَاَنَا اَسْاَلُكَ یا اِلـهى وَاَدْعُوكَ یا رَبِّ وَاَرْجُوكَ یا سَیِّدى وَاَطْمَعُ فى اِجابَتى یا مَوْلاىَ كَما

وَعَدْتَنى، وَقَدْ دَعَوْتُكَ كَما اَمَرْتَنى فَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ یا كَریمُ، وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمینَ

وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ اَجْمَعینَ .

حدیث شریف کساء

حدیث شریف کساء

جابربن عبدالله انصاری از فاطمه علیهاسلام روایت می‌کند که فرمود:

یک روز پدرم رسول خدا نزد من آمد. سپس فرزندانم حسن و حسین و بعد امیرالمؤمنین

علی وارد شدند. همه در زیر یک عبا جمع شدیم.

پدرم دو طرف عبا را گرفت و با دست راست به آسمان اشاره کرد و عرضه داشت:« پروردگارا!

اینها اهل بیت و نزدیکان من هستند؛ گوشت آنها گوشت من و خون آنها خون من است.

هر که آنها را بیازارد، مرا آزرده است. با آن کس که با اینها جنگ کند، در جنگم و با آن کس

که با اینها مدارا کند، مدارا می‏کنم. دشمنانشان را دشمن دارم و دوستانشان را دوست

دارم. اینها از منند و من از اینهایم. پروردگارا! صلوات و برکات و رحمت و آمرزش و رضایت خود

را بر من و بر اینها فرو فرست و آنها را از هر گونه رجس و پلیدی پاک و مطهر گردان.»

خداوند عزوجل خطاب فرمود : که ای ملائکه! آسمان و زمین و ماه و خورشید و ستارگان را

خلق نکردم مگر برای محبت این پنج نور پاک که در زیر این عبا قرار گرفته‏اند.»

آن‌گاه جبرئیل این آیه را بر پیامبر نازل کرد:« انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت

و یطهر کم تطهیرا»؛ (احزاب، آیه ۳۳) ( پروردگار اراده می‌کند آلودگی و پلیدی را از اهل بیت

پاک کند و آنان را مطهر گرداند.)

فواید خواندن حدیث کساء

حضرت آیت الله میرسیدعلی موحد ابطحی اصفهانی

روشـن است كه براى ارتباط با خداوند عالم، هـیچ‌گونه محدودیت مكانى وجود ندارد. در هر

مكانى مى‌توان با پروردگار عالم ارتباط برقرار كرد و حاجات خود را از او طلبید؛ ولى مسلم

است كه مكان‌هاى پاك و مقدس، از یك سو، در ایجاد زمینه‌ى روحى بهتر، براى توجه قلبى

به عالم اعلا و از سوى دیگر، به دلیل عنایات خاص پروردگار به آن مكان‌ها، داراى آثار ویژه‌اى

هستند. آن‌چه در جمع بندى روایات در ارتباط با مكان دعا قابل بیان است، آن‌كـه اگـر دعـا و

نـیـایـش در مكان‌هایى چون مسجدالحرام، كنار خانه‌ى كعبه، حرم مطهر امام حسین(علیه

السلام) به ویژه زیر قبّه آن بزرگوار[۱] و اگر هیچ یك از این‌ها میسر نشد، در مسجد مقدسى

صورت گیرد، زودتر به نتیجه مى‌رسد. به منظور روشن شدن نقش مكان در استجابت دعا به

ذكر یك روایت بسنده مى‌كنیم.

خداوند دوست دارد در مكان‌هایى او را یاد كنند

ابوهاشم جعفرى، یكى از یاران برجسته‌ى امام هادى(علیه السلام) مى‌گوید: روزى امام

(علیه السلام) بیمار شدند و از من و محمد بن حمزهـ از دیگر یاران حضرتـ خواستند كه نزد

ایشان برویم. محمد بن حمزه پیش از من نزد امام(علیه السلام) رفته بود و پس از بازگشت

از منزل امام(علیه السلام)، به من گفت: حضرت مى‌خواهند كسى را به كربلا بفرستیم تا

در حرم امام حسین(علیه السلام) براى شفاى ایشان دعا كند. به محمد بن حمزه گفتم: چرا

به امام(علیه السلام) جواب مثبت ندادى؟ من خود به كربلا مى‌روم و براى شفاى حضرت دعا

مى‌كنم. پس از آن وقتى به خانه‌ى امام هادى(علیه السلام) رفتم و خدمت ایشان رسیـدم،

در پـاسـخ به خواسته‌ى حضرت گفتم: فدایتان شوم! خودم به كربلا مى‌روم و در آن‌جا براى

شمـا دعـا مـى‌كنـم. پـس از آن از محضـر امـام هـادى(علیه السلام) مرخص شدم. در راه،

على بن بـلالـ یكى از یاران امام(علیه السلام)

ـ را دیدم و دستور امام را به اطلاع او رساندم. على بن بلال با تعجب پرسید: امام هادى

(علیه السلام) به كربلا چه كار دارند؟ ایشان خود امام هستند و عظمت دارند و عظمت

ایشان كمتر از كربلا نیست و …

دیگر بار نزد امام(علیه السلام) رفتم و سخن على بن بلال را خدمت ایشان عرض كردم. امام

در پـاسـخ سـخـن او فـرمودند: به على بن بلال مى‌گفتى كه رسول خدا( صلی الله علیه و آله )

با آن‌كه عظمتشان از كعبه و حجرالاسود برتر بود، به دور كـعـبــه طـواف مـى‌كـردنـد و حـجـر

الاسـود را مى‌بوسیدند. با آن‌كه حرمت مؤمن از كعبه برتر است، ‌خداوند دستور داده است كه

مؤمنان دور كعبه طواف كنند. پس مكان‌هایى وجود دارد كه خداوند دوست دارد در آن‌ها او را

یاد كنند و از او چیزى بخواهند. من هم دوست دارم كه در این گونه مكان‌ها ]‌كه نمونه‌اى از آن

كربلاست‌[ برایم دعا شود.

سپس امام(علیه السلام) خطاب به من فرمودند: «اى ابوهاشم! چرا این مطالب را به على

بن بلال نگفتى؟» من در پاسخ عرض كردم: «فدایتان شوم! اگر من نیز به این خوبى این نكات

را مى‌دانستم، به طور حتم آن‌ها را به او مى‌گفتم و در مورد دستور شما چون و چرا نمى‌كردم».

تسلیم بودن در برابر ولایت اهل بیت(علیهم السلام)، شرط پذیرش دعا از سوى خداوند است

اگر چه هرگونه توجهى به پروردگار عالم تأثیرى انكار ناپذیر دارد، ولى این نكته را نیز باید در

نظر گرفت كه براى وارد شدن به هرجا و كسب توفیق كامل در هر كار، باید از راه آن وارد شد.

قرآن مجید در این زمینه مى‌فرماید:

«وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ اتَّقَى وَاْءْتُـوا الْبُیُـوتَ مِـنْ اْءَبْـوَابِهَا

وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».

بهترین راه در زمینه‌ى دعا و توسل، ‌راه‌هایى است كه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)

خود به ما نشان داده‌اند و آن، پذیرفتن ولایت آن‌ها و تلاش و كوشش خالصانه در این راه است.

محمـدبن مسلم، از اصحاب امام باقر و امام صادق(علیه السلام)، در حدیثى نقل مى‌كند: ‌ ‌

از امام(علیه السلام) پرسیدم: كسى را مى‌شناسیم كه در عبادت، خضوع و خشوع بسیار

دارد، ولى امامت شما را نپذیرفته است؛ آیا عبادت‌ها و كـوشش‌هاى دینى او به حالش سودى

دارد؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: اى ابامحمد! مثال ما اهل بیت، مثال آن خاندانى

است كه در بنى اسرائیل بودند كه هرگاه چهل شب به درگاه خـدا راز و نیاز مى‌كردند،

دعایشان به اجابت مى‌رسید، ولى یكى از آن‌ها چهل شب عبادت و راز و نیاز كرد و دعایش

مستجاب نشد. آن شخص نزد حضرت عیسى(علیه السلام) رفت و گلایه كرد و از آن بزرگوار

خواست كه براى او دعا كنند. حضرت عیسى(علیه السلام) وضو گرفتند و نمازى خواندند و

براى آن شخص دعا كردند. پس از آن، خداوند به پیامبرش وحى فرمود: بنده‌ى من از غیر آن

درى كه باید نزدم آید، آمد و دلش به نبوت شما ثبات و قرار نداشت و به همین دلیل دعایش

مستجاب نگردید.

این حدیث شریف نشان مى‌دهد كه اعتقاد كامل و یقین استوار به پروردگار عالم، ‌پیامبر گرامى

و ائمه اطهار(علیهم السلام)، شرط لازم براى استجابت دعاست و بدون باور داشتن ولایت

اهـل بـیـت(علیهم السلام)، استجابت دعا با مانع روبه‌رو خواهد شد. ذكر حكایاتى چند در

زمینه‌ى نقش اعتقاد به ولایت اهل بیت(علیهم السلام) و تلاش در راه آن‌ها در استجابت

دعاها، مى‌تواند در توجه و آماده ساختن هرچه بیشتر خوانندگان عزیز سودمند افتد.

انگشتى كه براى اهل بیت(علیهم السلام)

قلم مى‌زند باید شفا بخش باشد

نقل است زمانى فرزند محدث كبیر، مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قمى، صاحب كتاب‌هاى

متعدد علمى و كتاب مشهور “مفاتیح الجنان”، دچار عارضه بسیار سختى مى‌شود و آقایان

پزشكان از معالجه او نومید مى‌شوند. خبر به حاج شیخ عباس قمى مى‌رسد؛ ایشان در

همان حال، انگشت خود را در استكان چاى مى‌زنند و مى‌گویند این را به فرزندم بدهید

بخورد. اطرافیان همین كار را انـجـام مى‌دهند و بیمارى فرزند ایشان رو به بهبود مى‌رود.

از مرحوم حاج شیخ عباس قمى مى‌پرسند: بر آن چاى چه دعایى خواندید، كه این همه

اثر داشت؟ ایشان در پاسخ مى‌گویند: »اگر انگشتى كه یك عمر در مسیر اهـل بـیـت

(علیهم السلام) قلم زده اسـت؛ چنین اثرى نمى‌داشت، باید آن را قطع مى‌كردم».

فضیلت و اثر حدیث شریف كساء

به نقل از رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم )

در بـخـش نهایى حدیث شریف كساء كه راوى آن حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

هستند؛ آمده است كه حضرت على(علیه السلام)، از رسول خدا( صلی الله علیه و آله )

پرسیدند: چه اثر و فضیلتى براى این واقعه از جانب خداوند قرار داده شده است؟ رسول

خدا( صلی الله علیه و آله ) در پاسخ فرمودند: «قسم به آن‌كه به حق، مرا به پیامبرى

مبعوث كرد، این حدیث در مجلسى از مجالس اهل زمین كه جمعى از دوستان و شیعیان

ما در آن باشند، نقل نمى‌شود، مگر این‌كه از جانب پروردگار عالم بر آن‌ها رحمت نازل

مى‌شود و ملائكه بر آن جمع احاطه نموده و براى آن‌ها طلب مغفرت مى‌كنند و اگر در بین

آن‌ها انـدوهـناك و غمگینى باشد، اندوه و غمش برطرف مى‌شود». امیر مؤمنان على

(علیه السلام) پس از شنیدن این آثار و فضایل فرمودند: »به خدا سوگند! ما و شیعیانمان

در دنیا و آخرت رستگار شدیم و سعادت یافتیم».

[۱] ـ در زیارت ناحیه مقدسه آمده است كه دعا در زیر قبه‌ى حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)

مستجاب است: «السلام على من الاجابة تحت قبته»: «سلام بر آن‌كه اجابت دعا در زیر

قبه‌ى اوست»؛ همچنین در روایتى دیگر آمده است: «الشفاء فى تربته و اجابة الدعاء عند قبره»

: «شفا در تربت او و اجابت دعا در كنار قبر اوست». )حر عاملى، وسائل الشیعه،

ج۱۴، باب۳۷ و ۷۶٫

[۲] ـ ابن قولویه، كامل الزیارات، ص۲۷۳؛ مجلسى، بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۲۴٫

[۳] ـ بقره/

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ

حِديث الْكِساء عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ عَلَيْهَاالسَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ‏اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ قالَ

سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ‏اللَّهِ فى بَعْضِ الْأَيَّامِ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا

فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلامُ قالَ اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهْ مِنَ

الضُّعْفِ فَقالَ يا فاطِمَةُ ايتينى بِالْكِساءِ الْيَمانىِّ وَ غَطّينى بِهِ فَاَتَيْتُهُ بِالْكِساءِ الْيَمانى

فَغَطَّيْتُهُ بِهِ وَ صِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ وَ اِذا وَجْهُهُ يَتَلَأْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَيْلَةِ تَمامِهِ وَ كَمالِهِ فَما كانَتْ اِلَّا

ساعَةً وَ اِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهْ فَقُلْتُ وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا

قُرَّةَ عَيْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى فَقالَ يا اُمَّاهُ! اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى

رَسُولِ‏اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساءِ وَ قالَ اَلسَّلامُ

عَلَيْكَ يا جَدَّاهْ يا رَسُولَ‏اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساءِ قالَ: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا

وَلَدى وَ صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساءِ فَما كانَتْ اِلَّا ساعَةً وَ اِذًا بِوَلَدِىَ

الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهُ فَقُلْتُ وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْنى وَ ثَمَرَةَ

فُؤادى فَقالَ لى يا اُمَّاهْ اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ‏اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ،

اِنَّ جَدَّكَ وَ اَخاكَ تَحْتَ الْكِساءِ فَدَنَا الْحُسَيْنِ نَحْوِ الْكِساءِ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهُ اَلسَّلامُ

عَلَيْكَ يا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساءِ؟ فَقالَ وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى

وَ يا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذْلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ

اَبىطالِبٍ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ‏اللَّهِ فَقُلْتُ وَ عَلَيْكَ اَلسَّلامُ يا اَبَاالْحَسَنِ وَ يا

اَميرَالْمُؤْمِنينَ فَقالَ يا فاطِمَةُ اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ اَخى وَ ابْنِ عَمّى

رَسُولِ‏اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ هاهُوَ مَعَ وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِساءِ فَاَقْبَلَ عَلِىٌّ نَحْوِ الْكِساءِ وَ قالَ

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ‏اللَّهِ اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ قالَ لَهُ وَ

عَلَيْكَ اَلسَّلامُ يا اَخى وَ يا وَصِيّى وَ خَليفَتى وَ صاحِبَ لِوائى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ عَلِىٌّ

تَحْتَ الْكِساءِ ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِساءِ وَ قُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَتاهْ يا رَسُولَ‏اللَّهِ اَتَأْذَنُ لى اَنْ

اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ قالَ وَ عَلَيْكِ السَّلامُ يا بِنْتى وَ بِضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَكِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ

الْكِساءِ فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جميعاً تَحْتَ الْكِساءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ‏اللَّهِ بِطَرَفَىِ الْكِساءِ وَاَوْمى بِيَدِهِ

الْيُمْنى اِلَى السَّماءِ وَ قالَ اَللَّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَيْتى وَ خاصَّتى وَ حامَّتى، لَحْمُهُمْ لَحْمى

وَ دَمُهُمْ دَمى يُؤْلِمُنى ما يُؤْلِمُهُمْ وَ يَحْزُنُنى ما يَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبُ لِمَنْ حارَبَهُمْ وَ سِلْمٌ

لِمَنْ سالَمَهُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ وَ مُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ

صَلَواتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ رَحْمَتَكَ وَ غُفْرانَكَ وَ رِضْوانَكَ عَلَىَّ وَ عَلَيْهِمْ وَ اَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ

طَهِّرْهُمْ تَطْهيراً فَقالَ اللَّهَ عزَّ وَ جَلَّ: يا مَلائِكَتى وَ يا سُكَّانَ سَمواتى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً

مَبْنِيَّةً، وَ لا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَ لا قَمَراً مُنيراً وَ لا شَمْساً مُضيئَةً وَ لا فَلَكاً يَدُورَ وَ لا فُلْكاً يَسْرى

اِلَّا فى مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذينَهُمْ تَحْتَ الْكِساءِ فَقالَ الْأَمينُ جَبْرَئيلُ يا رَبِّ وَ مَنْ تَحْتَ

الْكِساءِ فَقالَ اللَّهُ عزَّ وَ جَلَّ هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَ هُمْ فاطِمَةُ وَ اَبُوها وَ بَعْلِها

وَ بَنُوها فَقالَ جَبْرَئيلُ يا رَبِّ اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَهْبِطَ اِلَى الْأَرْضِ لِأَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ

نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَهَبَطَ الْأَمينُ جَبْرَئيلُ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ‏اللَّهِ اَلْعَلِىُّ الْأَعْلى

يُقْرِئُكَ السَّلامَ وَ يَخُصُّكَ بَالتَّحِيَّةِ وَ الْإِكرامِ، وَ يَقُولُ لَكَ وَ عِزَّتى وَ جَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ

سَماءً مَبْنِيَّةً وَ لا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَ لا قَمَراً مُنيراً وَ لا شَمْساً مُضيئَةً وَ لا فَلَكاً يَدُورُ وَ لا

بَحْراً يَجْرى وَ لا فُلْكاً يَسْرى اِلَّا لِأَجْلِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ قَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ فَهَلْ تَأْذَنُ

لى يا رَسُولَ‏اللَّهِ فَقالَ رَسُولَ‏اللَّهِ وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا اَمينَ وَحْىِ‏اللَّهِ، نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

فَدَخَلَ جَبْرَئيلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِساءِ فَقالَ جَبْرَئيلُ لَأَبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَيْكُمْ يَقُولُ اِنَّما

يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً فَقالَ عَلِىٌّ لِأَبى يا رَسُولَ

‏اللَّهِ، اَخْبِرْنى ما لِجُلوُسِنا هذَا تَحْتَ الْكِساءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَاللَّهِ فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى

بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلٍ اَهْلِ الْأَرْضِ

وَ فيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَ مُحِبّينا اِلَّا وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ وَ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَاسْتَغْفَرَتْ

لَهُمْ اِلى اَنْ يَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِىٌّ: اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شيعَتُنا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَقالَ أَبى ثانِياً يا

عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ

مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ وَ فيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَ مُحِبّينا وَ فيهِمْ مَهْمِّومٌ اِلَّا وَ فَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَ لا

مَغْمُومٌ اِلَّا وَ كَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَ لا طالِبُ حاجَةٍ اِلَّا وَ قَضَى اللَّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللَّهِ

فُزْنا وَ سُعِدْنا وَ كَذلِكَ شيعَتُنا فازُوا وَ سُعِدُوا فِى الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ

اسم اعظم و راز نهفته آن

اسم اعظم و راز نهفته آن

در این مقاله می خوانید :

۱. اسم اعظم چیست ؟

۲. چه کسانی به اسنم اعظم دست یافته اند .

۳. راه رسیدن به اسم اعظم چیست ؟

۴. اگر کسی اسم اعظم را بداند چه کارهایی می تواند انجام دهد .

اسم اعظم راز بزرگ جهان هستی ، اکسیر حیات و کلید حل تمامی مشکلات و راه رسیدن

به تمام خواسته ها می باشد .

انسان ها از زمانی که علم آموختند در پی رسیدن به قدرت مطلق و تکامل ابدی بودند و برای

همین تمامی عالمان ، عارفان ، مرتاضان ، جادوگران در پی دست یابی این اسم اعظم

سالیان دراز وقت و عمر خویش را صرف کرده اند .

اسم اعظم صرف دانستن و گفتن یک لفظ نیست بلکه فراتر از لفظ دارای حقیقتی است که

در اثر خود سازی، تهذیب نفس، عبادت و توفیقات الهی در وجود افراد پیدا می شود و در پرتو

این حالت خداوند چنان قدرت و مقام والایى به آنها خواهد داد.

اسم اعظم به اعتقاد بعضی، یکی از نام‌های خداست که با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ

گوینده برآورده می‌شود. این اسم را کسی نمی‌داند، ولی در طول تاریخ کسانی مدعی

دانستن آن شده‌اند و روش‌هایی برای کشف آن پیشنهاد شده‌است.

در آیات و روایات زیادی به وجود اسم اعظم اشاره شده و همچنین بیان گردیده که اسم اعظم

در نزد انبیای الاهی و ائمه اطهار (ع) است و افرادی والا مقامی مانند آصف بن برخیا که توانست

تخت بلقیس را از مسافت طولانی برای حضرت سلیمان حاضر نماید دارای بخشی از اسم

اعظم بوده اند.

مسلمانان اسم اعظم را برترین نام خدا می‌دانند که پیامبران و اولیای الهی به وسیله آن

دست به تصرفات غیرطبیعی و خلاف عادت می‌زنند و به حاجات می‌رسند. بنا به روایتی که

در تفسیر آیه ۴۰ سوره نمل نقل شده‌است، آصف بن برخیا (وزیر سلیمان) تخت بلقیس را

با اسم اعظم نزد سلیمان حاضر کرد.مسلمانان معتقدند که انبیای بزرگ الهی مانند ابراهیم

، عیسی و موسی نیز از اسم اعظم بهره برده‌اند؛ اما در حقیقت این نام نزد پیامبر اسلام و

در باور شیعیان نزد پیامبر و امامان دوازده گانه است.

امامان شیعیان توجهی ویژه به این نام داشته و در دعاهای خویش از آن یاد کرده‌اند؛ هرچند

مشخص نکرده‌اند که این نام کدام‌یک از نام‌های الهی است. تمسک به این نام آثار و برکات

زیادی دارد و برای هر حاجتی می‌توان به آن توسل جست.

برخی از دانشمندان اسلامی براین باورند که اسم اعظم واژه نیست؛ بلکه مقامی است که

هرکس به آن مقام برسد، می‌تواند کار خلاف عادت انجام دهد.

دراین‌باره که کدام نام خدا اسم اعظم است، دیدگاه‌ها گوناگون‌اند. یکی از دیدگاه‌ها این است

که هیچ یک از نام‌های خدا را نمی‌توان بزرگ‌تر از دیگر نام‌ها دانست؛ بلکه هر نامی را بنده

از روی التجاء و انقطاع کامل از ماسوا بر زبان آورد و به آن توسل جوید، همان برای او اسم

اعظم است. دیدگاه‌ها بیشتر دانشمندان شیعه این است که اسم اعظم، نامی خاص است.

دانشمندانی که براین باورند، دو گروه‌اند: گروهی براین باورند که اسم اعظم بر خلق معلوم

نیست و گروهی براین باورند که معلوم است؛ ولی در تعیین آن میان «هو»، «الله یا «الحی

القیوم اختلاف است.

به گفته ابن عباس از ترکیب حروف مقطعه اسم اعظم ساخته می‌شود.

امام صادق علیه السلام میفرمایند: بعیسى بن مریم دو حرف داده شد كه با آنها كار میكرد و

بموسى چهار حرف و بابراهیم هشت حرف و بنوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده

شد و خداى تعالى تمام این حروف را براى محمد صلّى اللَّه علیه و آله جمع فرمود، همانا اسم

اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و هفتاد و دو حرف آن بمحمد (ص) داده شد و یك حرف از او

پنهان شد.

از امام صادق (ع) نیز روایت شده که فرمود: “خداى عز و جل اسم اعظم خود را مرکب از هفتاد

و سه حرف کرده و از آن حروف بیست و پنج حرف را به آدم و بیست و پنج حرف را به نوح و

هشت حرف را به ابراهیم و چهار حرف را به موسی و دو حرف را به عیسى داد، با همان دو

حرف بود که عیسى مرده‏ها را زنده مى‏کرد و کور مادر زاد و پیسى را شفا مى‏داد، ولى به

رسول خدا محمد (ص) از آن حروف، هفتاد و دو حرف را آموخت و یکى را در پرده داشت تا

کسى به آن چه که در ذات او است پى نبرد و او به آن چه که در ذات دیگران است آگاه باشد.

از حضرت رسول اكرم (ص) پرسیدند كه: اسم اعظم پروردگار متعال كدامست؟ فرمود: هر

اسمى از نامهاى خداوند متعال اعظم و بزرگ است. پس لازمست كه قلب خود را از غیر

پروردگار متعال فارغ و تخلیه كرده، و سپس به هر یك از اسماء شریف او كه مى‏خواهى او

را بخوان. پس او را اسم مخصوص كه اعظم و بزرگتر از اسماء دیگر باشد، نیست، بلكه او

خداى یگانه و قهار است كه دعاء بندگان خود را اجابت مى‏فرماید. و فرمود رسول اكرم كه:

خداوند متعال قبول نمى‏كند دعاء را از قلبى كه مشغول لهو و لعب باشد.

و حضرت صادق (ع) فرمود: چون یكى از شماها بخواهد كه آنچه دعاء مى‏كند مستجاب گردد؛

لازمست از تمام مردم مأیوس و منقطع شده، و او را امید و نظرى غیر از پروردگار متعال نباشد،

و هر گاه خداوند متعال از قلب بنده خود آگاه شده و او را در چنین حالى ببیند؛ آنچه سؤال و

دعاء كند به هدف اجابت رسیده و حاجت او را خواهد برآورد.

نکته دیگری که درباره افراد دارای اسم اعظم می توان گفت، این است که این اسم، لزوما در

اختیار معصومان نیست. و شخص می تواند با کمالات بسیار واجد آن باشد، هر چند این

شخص معصوم نبوده و بعد از مدتی دچار گناه شود و اسم اعظم را نیز از دست بدهد. مانند

بلعم باعوار که قرآن به ماجرای او اشاره می کند:

«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوینَ * وَ لَوْ شِئْنا

لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ[اعراف/۱۷۵-۱۷۶] و بر آنها

بخوان سرگذشت آن كس را كه آیات خود را به او دادیم ولى (سرانجام) خود را از آن تهى

ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد* و اگر مى‏خواستیم، (مقام) او را با این

آیات (و علوم و دانشها) بالا مى‏ بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال

خود رها كردیم) و او به پستى گرایید، و از هواى نفس پیروى كرد! مثل او همچون سگ

(هار) است.»

« حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا (ع) برایم نقل كرد كه آن حضرت فرمود: بلعم

باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى‏كرد و خداوند دعایش را اجابت مى‏كرد،

در آخر بطرف فرعون میل كرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزى كه فرعون براى

دستگیر كردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى‏گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از

خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به

جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع كرد، بلعم شروع كرد به زدن آن حیوان،

خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: واى بر تو براى چه مرا مى‏زنى؟ آیا

مى‏خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین كنى؟ بلعم این را كه شنید

آن قدر آن حیوان را زد تا كشت، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن

در باره‏اش فرموده: فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِینَ»

از ابی امامه رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود :

اسم اعظم خداوند در سه سوره ی قرآن یعنی در بقره و آل عمران و طه است.

از انس رضی الله عنه روایت شده که او همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشسته

بود و مردی نماز خواند سپس دعا کرد: « اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّ لَکَ الْحَمْدُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ

الْمَنَّانُ بَدِیعُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ یَا ‏حَیُّ یَا قَیُّومُ‏ »

پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز فرمودند: «لَقَدْ دَعَا اللَّهَ بِاسْمِهِ الْعَظِیمِ الَّذِی إِذَا دُعِیَ بِهِ أَجَابَ

وَإِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَی‏» براستی خدا را با اسم بزرگی خواند که اگر بوسیله آن اسم خوانده شود

دعا اجابت شده و اگر از او چیزی خواسته شود عطا گردد.

از بُرَیده بن حُصَیْب روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم دعای مردی را شنید که

می گفت: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِی لَمْ یَلِدْ

وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ ‏کُفُوًا أَحَدٌ »

پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَقَدْ سَأَلْتَ اللَّهَ بِالِاسْمِ الَّذِی إِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَی وَإِذَا

دُعِیَ بِهِ أَجَابَ» براستی که خدا را با اسمی خواندی که اگر با آن از او چیزی خواسته شود

عطا کند و اگر خوانده شود اجابت می کند.

از اسماء دختر یزید روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:

اسم اعظم خداوند در این دو آیه است: « وَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ » بقره ۱۶۳،

و آغاز سوره آل عمران یعنی در « الم * اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ‏».

طبرانی در معجم از ابن عباس بصورت مرفوع روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده

باشند:
اسم اعظم خداوند که هرگاه بوسیله آن خوانده شود دعا اجابت می گردد، در این آیه از سوره

آل عمران است که می فرماید: (قل اللهم مالک الملک تؤتی ‏الملک من تشاء..) آل عمران

واحدی در کتاب تفسیرش و دیلمی نیز از ابن عباس بصورت مرفوع آورده اند:

اسم اعظم خدا در شش آیه آخر سوره حشر هستند.

حاکم در مستدرک از سعد ابن مالک رضی الله عنه آورده که گفت: شنیدم که رسول خدا

صلی الله علیه وسلم می فرمود:

آیا بر اسم اعظم خدا آگاه هستید که هرگاه خدا بوسیله آن خوانده شود دعا اجابت گشته، و

اگر بوسیله آن چیزی خواسته شود عطا می گردد؛ آن همان دعایی است که یونس علیه

السلام هنگامی که در تاریکی های سه گانه (در شکم نهنگ) بود خدا را بوسیله آن خواند:

«لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین» مردی گفت: ای رسول خدا! آیا این دعا

فقط مخصوص یونس علیه السلام است یا برای عامه ی مومنان نیز هست؟ فرمود: آیا این

فرموده خداوند عزوجل را نشنیدی: « ما دعای یونس را به اجابت رساندیم؛ ( ونجیناه من

الغم وکذلک ننجی المؤمنین) و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: هر مسلمانی که

در وقت بیماریش بوسیله آن چهل بار دعا کند و بخاطر آن بیماری بمیرد، خدای متعال اجر

یک شهید را برایش می نویسد و تمامی گناهانش را می بخشد».

مرحوم شیخ على اكبر عماد مى نویسد:

اسم اعظم خداوند تبارك و تعالى، آنهائى است كه در اولش، لفظ جلاله (الله ) و در آخرش لفظ

(هو) باشد و همچنین، بدون نقطه باشد و در قرآن شریف، در پنج مورد چنین آمده است .

پس بنابراین، اسم اعظم (الله لااله الاّ هو) مى باشد. از شیخ مغربى نقل شده كه هر كس این

پنج آیه را، وردِ خود كند و هر روز یازده مرتبه، به هر نیت و در هر مشكلى – كه برایش پیش آید-

بخواند، بزودى نیت او برآورده خواهد شد. انشاءالله.

آن پنج مورد در قرآن چنین است :

۱ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ لاتَاءْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لانوْمٌ لَهُ ما فى السَّمواتِ وَ ما فى الاَْرْضِ

مَنْ ذَاالَّذى یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لایُحیطُونَ بِشَئىٍ مِنْ

عِلْمِهِ اِلاّ بِماشاءَ وَسِعَ كُرْسیُّهُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ وَ لایَؤُدُهُ حِفْظِهُما وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظیمِ.

(بقره / ۲۵۵)

۲ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ اَنْزَلَ التَّوریةَ

وَالاِْنْجیلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنّاسِ وَ اَنْزَلَ الْفُرْقانَ. (آل عمران، ۲، ۳، ۴)

۳ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّكُمْ اِلى یَوْمِ الْقیامَةِ لارَیْبَ فیهِ وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً.

(نساء / ۸۷)

۴ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسنى .(طه / ۸)

۵ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. (تغابن / ۱۳)

شیخ مفید فرموده است : اسم اعظم در سوره فاتحه است و بر اساس ‍ فرمایشِ امام

صادق علیه السّلام اگر این سوره را ۷۰ بار، بر مرده بخوانند و روح بر بدن میت برگردد، شگفت

آور نیست .

در نهایت راز نهفته اسم اعظم بدین گونه خلاصه می شود :

۱) اسم اعظم حقیقت و یا حقایقی در عالم تکوین است.

۲) انسان با اتصال با آن می تواند موثر شود.

۳) راه اتصال به حقیقت اسم اعظم ،انقطاع از خود می‏باشد.

۴) ولی و یا نبی علیه‏السلام می‏تواند مظهر آن اسم شود.

۵) اسمای جزئیه مطابق حالات و خواسته‏های نیایشگر با هم تفاوت دارند،

بنابراین اسم اعظم نسبت به همه با خواسته‏های متفاوت یکی نیست یعنی وقتی بیمار

بگوید: «یاالله» یعنی ای خدای شفا دهنده گرچه کلمه «الله» و امثال آن را آوره است. توقع از

الفاظ بدون رسیدن به حقایق خام طمعی است بنابراین بکوش ای برادر تا مظهر بت اسمای

عظام الهی پیدا کنی و یا حقایق عالم متحد شوی گرچه الفاظ هم به اندازه سعه بی‏تاثیر

نیستند.

فضیلت و خواص زيارت آل ياسين

فضیلت و خواص زيارت آل ياسين

«ياسين» نام رسول خداست، و «آل ياسين» اهل بيت او هستند كه بارها ايشان را و

عظمت قدرشان را معرّفي‌فرمود.

و «زيارت آل ياسين»، از مشهور‌ترين زيارات است كه در قالب الفاظ و عباراتي آسماني،

آخرين جانشين پيامبر خدا، «حضرت وليّ عصر» مورد توجّه و زيارت قرار مي‌گيرد.

اين زيارت شريف را خود ايشان – حضرت ولي‌عصر – در نامه‌اي به يكي از ياران، به نام

محمّد ‌بن عبدالله حِميَري تعليم‌فرمودند و پيش از آن در نامه چنين فرمودند:

«هر گاه خواستيد به وسيلة ما، به سوي خداوند توجه كنيد، و به ما روي‌آوريد، پس همان‌

گونه كه خداوند فرموده است بگوييد: سلام علي آل‌ياسين …»

اين زيارت با بيست‌وسه سلام آغاز مي‌شود كه سلام نخست آن به «آل‌ياسين»، يعني عترت

پاك پيامبر است، و سلام‌هاي ديگر هر يك با ذكر لقب و عنوان خاصي، به محضر امام عصر

مي‌باشد.

سپس زيارت با اظهار و اقرار به معارف اعتقادي صحيح و گواه‌ گرفتن امام عصر به آنها، و ت

جديد پيمان و وفاداري نسبت به پيشوايان برگزيده دين، به پايان مي‌رسد.

پس از اين زيارت شريف، دعايي نيز در ادامه نقل شده‌است.

بر اساس مقدمه اين زيارت، خواندن آن به زمان و مكان خاصّي اختصاص ندارد و در همه اوقات

و در هر زمان با قصد توجه و عرض محبت و ارادت به آستان پر مهر امام عصر خوانده مي‌شود.

سَلامٌ عَلي آلِ ياسين اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا داعيَ اللهِ وَ ربّانيَّ آياتِه اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا بابَ اللهِ وَ

ديّانَ دينِه اَلسَّلامُ عَليكَ يا خَليفةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه اَلسَّلامُ عَليكَ يا حُجَّةَ اللهِ وَ دليلَ إرادَتِه

اَلسَّلامُ عَليكَ يا تاليَ كِتابِ اللهِ وَ تَرجُمانَه اَلسَّلامُ عَلَيكَ في آناءِ لَيلِكَ وَ أطرافِ نَهارِك اَلسَّلامُ

عَلَيكَ يا بَقيَّةَ اللهِ في أرضِه اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا ميثاقَ اللهِ الَّذي أخَذَهُ وَ وكَّدَه اَلسَّلامُ عَليكَ يا

وَعدَ الله الَّذي ضَمِنَه اَلسَّلامُ عَلَيكَ أيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنصوبُ وَ الْعِلمُ الْمَصبوب وَ الْغَوثُ وَ الرَّحمَةُ

الواسِعَة وَعداً غَيرَ مَكذوب اَلسَّلامُ عَليكَ حينَ تَقوم السَّلامُ عَليكَ حينَ تَقعُد السَّلامُ عَليكَ

حينَ تَقرءُ وَ تُبيِّن اَلسَّلامُ عَلَيكَ حينَ تُصَلّي وَ تَقنُت اَلسَّلامُ عَلَيكَ حينَ تَركَعُ وَ تَسجُد اَلسَّلامُ

عَلَيكَ حينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّر اَلسَّلامُ عَلَيكَ حينَ تَحمَدُ وَ تَستَغفِر اَلسَّلامُ عَلَيكَ حينَ تُصبِحُ وَ

تُمسي اَلسَّلامُ عَلَيكَ في الَّليلِ إذا يَغشي وَ النَّهارِ إذا تَجَلّي اَلسَّلامُ عَليكَ أيُّهَا الإمامُ المَأمون

اَلسَّلامُ عَلَيكَ إيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأمول اَلسَّلامُ عَلَيكَ بِجَوامِعِ السَّلام اُشهِدُكَ يا مَولاي أنّي اَشهَدُ

أن لا إلهَ إلاّ الله وَحدَهُ لا شَريكَ لَه وَ اَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسولُه لا حَبيبَ إلاّ هُوَ وَ أهلُه وَ

اُشهِدُكَ يا مَولاي اَنَّ عليّاً أميرَ‌المُؤمِنينَ حُجَّتُه وَ الْحَسَن حُجَّتُه وَ الْحُسينَ حُجَّتُه وَ عَليَّ بنَ

الْحُسينِ حُجَّتُه وَ مُحَمَّدَ بنَ عَليٍّ حُجَّتُه وَ جَعفَر بنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُه وَ موسَي بنَ جَعفَرٍ حُجَّتُه

وَ عَليَّ بنَ موسي حُجَّتُه وَ مُحَمَّدَ بنَ عَليٍّ حُجَّتُه وَ اَشهَدُ اَنَّكَ حُجَّةُ الله أنتُم الأوَّلُ وَ الآخِر وَ أنَّ

رَجعَتَكُم حَقٌّ لا رَيبَ فيها يَومَ لايَنفَعُ نَفساً ايمانُها لَم‌تَكُن آمَنَت مِن قَبل اَو كَسَبَت في ايمانِها

خَيراً وَ أنَّ الْمَوتَ حَقّ وَ أنَّ ناكِراً وَ نكيراَ حَقّ وَ اَشْهَدُ اَنَّ النَّشرَ حَقّ وَ البَعثَ حَقّ وَ اَن الصِّراطَ

حَقّ وَ المِرصادَ حَقّ وَ الميزانَ حَقّ وَ الْحََشرَ حَقّ وَ الحِسابَ حَقّ وَ الْجَنَّةَ وَ النّارَ حَقّ وَ الوَعدَ وَ

الوَعيدَ بِهِما حَقّ يا مَولايَ شَقِيَ مَن خالَفَكُم وَ سَعِدَ مَن أطاعَكُم فَاشْهَدْ عَلي ما أشهَدتُكَ

عَلَيه وَ أنَا وَليٌّ لَكَ بَريءٌ مِن عَدُوِّك فَالحَقُّ ما رَضيتُموه وَ الباطِلُ ما أسخَطتُموه وَ الْمَعروفُ ما

أمَرتُم بِه وَ الْمُنكَرُ ما نَهَيتُم عَنه فَنَفسي مُؤمِنَةٌ بِالله وَحدَهُ لا شَريكَ لَه وَ بِرَسولِه وَ بِأميرِالمُؤمِنينَ

وَ بِكُم يا مَولاي أوَّلِكُم وَ آخِرِكُم وَ نُصرَتي مَعَدَّةٌ لَكُم وَ مَوَدَّتي خالِصَةٌ لَكُم آمينَ آمين

دعاي بعد زيارت

اَللّهُمَّ اِنّي أسألُكَ أن تُصَلّيَ عَلي مُحَمَّدٍ نَبيِّ رَحمَتِك وَ كَلِمَةِ نورِك وَ أن تَملأ قَلبي نورَ‌اليَقين وَ

صَدري نورَ ‌الإيمان وَ فِكري نورَ ‌النّيّات وَ عَزمي نورَ ‌العِلم وَ قُوَّتي نورَ ‌العَمَل وَ لِساني نورَ‌ الصِّدق وَ

ديني نورَ البَصائِرِ مِن عِندِك وَ بَصَري نورَ ‌الضّيا‌ء وَ سَمعي نورَ ‌الحِكمَة وَ مَوَدَّتي نورَ المُوالاةِ لِمُحَمَّدٍ

وَ آلِهِ عَلَيهِمُ السَّلام حَتّي ألقاكَ وَ قَد وَفَيتَ بِعَهدك وَ ميثاقِك فَتُغشّيَني رَحمَتَك يا وَليُّ يا حَميد

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ حُجَّتِكَ في أرضِك وَ خَليفَتِكَ في بِلادِك وَ الدّاعي إلي سَبيلِك وَ القائِمِ

بِقِسطِك وَ الثّائِرِ بِأمرِك وَليِّ الْمُؤمِنين وَ بَوارِ الكافِرين وَ مُجَلّي الظُّلمَة وَ مُنيرِ الْحَقّ وَ النّاطِقِ

بِالحِكمَةِ وَ الصِّدق وَ كَلِمَتِكَ التّامَّة في أرضِك اَلْمُرتَقِبِ الْخائِف وَ الوَليِّ النّاصِح سَفينَةِ النَّجاة وَ

عَلَمِ الْهُدي وَ نورِ أبصارِ الْوَري وَ خَيرِ مَن تَقَمَّصَ وَ ارْتَدي وَ مُجَلّي الْعَمي اَلَّذي يَملَأ الأرضَ عَدلاً

وَ قِسطاً كَما مُلِئَتْ ظُلماً وَ جَورا إنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَدير اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي وَليِّكَ وَ ابنِ أوليائِك اَلَّذينَ

فَرضتَ طاعَتَهُم وَ أوجَبْتَ حَقَّهُم وَ أذهَبْتَ عَنهُم الرِّجس وَ طَهَّرتُم تَطهيراً اَللّهُمَّ انْصُرهُ وَ انْتَصِر بِه

لِدينك وَ انْصُر بِهِ أولياءَ‌كَ وَ أولياءَه وَ شيعَتَهُ وَ أنصارَه وَ اجعَلنا مِنهُم اَللّهُمَّ أعِذْهُ مِن شَرِّ كُلِّ باغٍ وَ

طاغ وَ مِن شَرِّ جَميعِ خَلقِك وَ احْفَظْهُ مِن بَيْنِ يَدَيهِ وَ مِن خَلْفِه وَ عَن يَمينِهِ وَ عَن شِمالِه وَ احْرُسهَ

وَ امْنَعهُ مِن أن يُوصَلَ إلَيهِ بِسوء وَ احْفَظْ فيهِ رَسولَكَ وَ آلَ رَسولِك وَ أظهِر بِهِ الْعَدل وَ أيِّدْهُ بِالنَّصر

وَ انْصُر ناصِريه وَ اخْذُل خاذِليه وَ اقْصِمْ قاصِميه وَ اقْصِم بِهِ جَبابِرَةَ الكُفر وَ اقتُل بِهِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقينَ

وَ جَميعَ الْمُلحِدين حَيثُ كانوا مِن مَشارِقِ الأرضِ وَ مَغاربِها بَرِّها وَ بَحرِها وَ امْلَأ بِهِ الأرضَ عَدلاً وَ

أظهِر بِه دينَ نَبيَّكَ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِه وَ اجعَلني اللّهُمَّ مِن أنصارِهِ وَ أعوانِه وَ أتباعِه وَ شيعَتِه وَ

أرِني في آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيهِمُ السَّلامُ ما يَأمَلون وَ في عَدُوِّهِم ما يَحذَرون اِلهَ الْحَقِّ آمين

يا ذَا الْجَلالِ وَ الإكرام يا أرحَمَ الرّاحِمين

حساب ابجد

حساب ابجد
حساب ابجد

می دانید حروف در زبان فارسی ، سی و دو حرف می باشد:

ا- ب – پ – ت – ث – ج – چ – ح – خ – د – ذ – ر – ز – ژ – س – ش – ص – ض – ط – ظ – ع – غ – ف – ق – ك – گ – ل – م – ن – و – ه – ی

و نیز می دانیم در زبان عربی ۲۸ حرف كه شبیه حروفات فارسی هستند، بجز چهار حرف یعنی پ – چ – ژ – گ كه می شوند:

ا- ب – ت – ث – ج – ح – خ – د – ذ – ر – ز – س – ش – ص – ض – ط – ظ – ع – غ – ف – ق – ك – ل – م – ن – و – ه – ی

اما این حروفات در علم علوم غریبه از نظر تركیب قراری گیری متفاوت است كه یك طالب این علم باید با ان اشنا باشد. ترتیب قراری گیری ان بصورت زیر است:

ا- ب – ج – د – ه – و – ز – ح – ط – ی – ك – ل – م – ن – س – ع – ف – ص – ق – ر – ش – ت – ث – خ – ذ – ض – ظ – غ

كه ما برای سهولت امر و برای خواندن ان از روش زیر در این علم استفاده می كنیم. ابجد – هوز – حطی – كلمن – سعفص – قرشت – ثخذ – ضظغ

انواع حروف ابجد چیست!؟

حروف ابجد به دو دسته صغیر و كبیر تقسیم میشوند:

كه حروف ابجدی صغیر با اعداد ان عبارتند از:

ا- ب – ت – ث – ج – ح – خ – د – ذ – ر – ز – س – ش – ص – ض – ط – ظ – ع – غ – ف – ق – ك – ل – م – ن – و – ه – ی

۱ ۲ ۴ ۸ ۳ ۸ ۰ ۴ ۴ ۸ ۷ ۰ ۰ ۶ ۸ ۹ ۰ ۱۰ ۴ ۸ ۴ ۸ ۶ ۴ ۲ ۶ ۵ ۱۰

كه حروف ابجدی كبیر با اعداد ان عبارتند از:

ا- ب – ت – ث – ج – ح – خ – د – ذ – ر – ز – س – ش – ص – ض – ط – ظ – ع – غ – ف – ق – ك – ل – م – ن – و – ه – ی

۱ ۲ ۴۰۰ ۵۰۰ ۳ ۸ ۶۰۰ ۴ ۷۰۰ ۲۰۰ ۷ ۶۰ ۳۰۰ ۹۰ ۸۰۰ ۹ ۹۰۰ ۷۰ ۱۰۰۰ ۸۰ ۱۰۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰ ۵۰ ۶ ۵ ۱۰

كه ما برای سهولت وفهرست بندی ان و برای درك بالا از جدول زیر استفاده می كنیم: كه برای

ابجد كبیر است:

ا ب ج د ه و ز ح ط ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹

ی ك ل م ن س ع ف ص ۱۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰ ۵۰ ۶۰ ۷۰ ۸۰

۹۰

ق ر ش ت ث خ ذ ض ظ ۱۰۰ ۲۰۰ ۳۰۰ ۴۰۰ ۵۰۰ ۶۰۰ ۷۰۰ ۸۰۰ ۹۰۰

غ ۱۰۰۰

كه ما برای سهولت وفهرست بندی ان و برای درك بالا از جدول زیر استفاده می كنیم:

كه برای ابجد صغیر است: ا ب ج د ه و ز ح ط ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸

ی ك ل م ن س ع ف ص ۱۰ ۸ ۶ ۴ ۲ ۰ ۱۰ ۸ ۶

۹ ق ر ش ت ث خ ذ ض ظ ۴ ۸ ۰ ۳ ۸ ۰ ۴ ۸

۰ غ

۴

دعاهای ایجاد محبت

دعاهای ایجاد محبت

هر کس «بسم الله الرحمن الرحیم»را۷۸۶ مرتبه بر ظرف ابی بخواند وبدمد وبه شخص مقابل بخوراند محبت شدیدی نسبت به او پیدا خواهد کرد.

برای تسخیر قلب ورفع کدورت بین دو شخص این عمل انجام شود
ابتدا دورکعت نماز به همین نیت بخواند.در هر رکعت بعد از حمد (ایه ی ۷/سوره ی ممتحنه)را هفت مرتبه بخواند:«عسی الله ان یجعل بینکم ….(تا) والله غفور رحیم»
سپس بعد از سلام نماز ۷۷(هفتاد وهفت) مرتبه بگوید:

«اللهمَّ لَیِّن قَلبَ (اسم شخص وپدرش را ببرد:مثلا علی بن حسن یا مریم بنت رسول) لی کَما

لَیَّنتَ اَلحَدیدَ لِداوُدَ(ع) وَسَخِّر لی قَلبَه کَما سَخَّرتَ لَسُلَیمانَ جُنُودَهُ مِنَ الجِنِّ وَالاِنسِ وَالطَّیرِ

فَهُم یوزَعونَ».

ان شخص انچنان مسخر گردد که تصور ان ممکن نیست .
برای بدست اوردن محبت شخص مقابل
۲۷ دانه فلفل سیاه تهیه نموده و(ایه ی ۱۷/سوره ی انفال)را هر روز بر یکی از فلفل ها خوانده ودر اتش اندازد تا ۲۷ روز کامل گردد .اگر هزار كیلومتر راه نیز فاصله باشد پیش تو خواهد امد.