بایگانی برچسب: s

دعای شفای بیمار

دعای شفای بیمار ادامه خواندن دعای شفای بیمار

انواع سحر

انواع سحر

ادامه خواندن انواع سحر

دعای بخت گشایی

دعای بخت گشایی

ادامه خواندن دعای بخت گشایی

محافظت از شیطان و پری

محافظت از شیطان و پری

3

دعای مشلول

دعای مشلول

امام حسین علیه‏السلام فرمود: «من با پدرم، علی علیه‏السلام در شب تاریکی به طواف

خانه خدا مشغول بودیم، در این هنگام، متوجه ناله‏ای جانگداز و آهی آتشین شدیم،

شخصی دست نیاز به درگاه بی‏نیاز دراز کرده و با سوز و گدازی بی‏سابقه به تضرع و زاری

مشغول است.

پدرم فرمود: ای حسین! آیا می‏شنوی ناله گناهکاری را که به درگاه خدا پناه آورده و با قلبی

پاک، اشک ندامت و پشیمانی می‏ریزد؟ او را پیدا کن و پیش من بیاور».

امام حسین علیه‏السلام فرمود: «در آن شب تاریک، گرد خانه حق گشتم و مردم را در

تاریکی، یک طرف می‏کردم تا او را در میان رکن و مقام پیدا کرده، به خدمت پدرم آوردم.

حضرت علی علیه‏السلام دید جوانی است زیبا و خوش اندام با لباسهای گرانبها؛به او فرمود:

تو کیستی؟ عرض کرد: مردی از اعرابم؛ پرسید: این ناله و فریاد برای چه بود؟ گفت: از من

چه می‏پرسی یا علی علیه‏السلام! که بار گناهم پشتم را خمیده و نافرمانی پدر و نفرین او

اساس زندگیم را درهم پاشیده و سلامتی را از من ربوده است؟!

حضرت فرمود: قصه تو چیست؟ گفت: پدر پیری داشتم که به من خیلی مهربان بود، ولی من

شب و روز به کاری زشت، مشغول بودم و هرچه پدرم مرا نصیحت و راهنمایی می‏کرد نمی

‏پذیرفتم، بلکه گاهی او را آزار رسانده، دشنامش می‏دادم.یک روز پولی خواستم و در نزد او

سراغ داشتم، برای پیدا کردن آن پول، نزدیک صندوقی که در آنجا پنهان بود، رفتم تا پول را

بردارم، پدرم از من جلوگیری کرد، من دست او را فشردم و بر زمینش انداختم، خواست از

جای برخیزد از شدت درد نتوانست، پولها را برداشتم و در پی کار خود رفتم،

در آن دم شنیدم که گفت: به خانه خدا می‏روم و تو را نفرین می‏کنم؛ چند روز روزه گرفت

و نماز خواند، پس از آن آماده سفر شد و بر شتر سوار شد و به جانب مکه حرکت کرد و رفت

تا خود را به کعبه رساند؛ من شاهد کارهایش بودم، دست به پرده کعبه گرفت و با آهی

سوزان مرا نفرین کرد، به خدا قسم هنوز نفرینش تمام نشده بود که این بیچارگی مرا فرا

گرفت و تندرستی را از من سلب نمود؛ بعد پیراهن خود را بالا زد، دیدیم یک طرف بدن او خ

شک شده و حس و حرکتی ندارد.

جوان گفت: بعد از این پیشامد بسیار پشیمان شدم و نزد او رفته و عذر خواهی کردم ولی

او نپذیرفت و به طرف خانه رهسپار گشت. سه سال بر همین منوال گذشت و همیشه از او

پوزش می‏خواستم و او رد می‏کرد تا این که سال سوم ایام حج درخواست کردم همان

جایی که مرا نفرین کرده‏ای دعا کن، شاید خداوند سلامتی را به برکت دعای تو به من

بازگردان، قبول کرد و با هم به طرف مکه حرکت کردیم تا به وادی اراک رسیدیم؛ شب تاریکی

بود، ناگاه مرغی از کنار جاده پرواز کرد و بر اثر بال و پر زدن او، شتر پدرم رمید و او را از پشت

خود بر زمین افکند، پدرم میان دو سنگ واقع شد و از تصادم به آنها مرد و او را همان جا دفن

کردم؛ این گرفتاری من فقط به واسطه نفرین و نارضایتی پدرم می‏باشد.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: فریادرس تو دعایی است که پیغمبر به من تعلیم داده

است،به تو می‏آموزم و هر کس آن دعا، که اسم اعظم در آن است، بخواند بیچارگی و

اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستی از او برطرف می‏گردد و گناهانش آمرزیده می‏شود

و حضرت مقداری از مزایای آن دعا را شمرد».

امام حسین علیه‏السلام فرمود: «من از امتیازات آن دعا بیشتر از جوان بر سلامتی خویش

مسرور شدم. آنگاه حضرت فرمود: در شب دهم ذیحجه، دعا را بخوان، و صبحگاه پیش من آی

تا تو را ببینم؛ و نسخه دعا را به او داده بعد از چندی جوان با شدادی به سوی ما آمد و

نسخه دعا را تسلیم کرد. وقتی که از او جستجو کردیم، سالمش یافتیم و گفت: به خدا این

دعا اسم اعظم دارد، سوگند به پروردگار کعبه، دعایم مستجاب شد و حاجتم برآورده گردید.

حضرت فرمود: قصه شفا یافتن خود را بگو. او گفت: در شب دهم همین که دیدگان مردم به

خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خدا نالیدم و اشک ندامت ریختم؛ برای مرتبه

دوم، خواستم بخوانم آوازی از غیب آمد: ای جوان! کافی است؛ خدا را به اسم اعظم، قسم

دادی و دعایت مستجاب شد؛ پس از لحظه‏ای به خواب رفتم، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و

آله و سلم را دیدم که دست بر بدن من گذاشت و فرمود: «احتفظ بالله العظیم فانک علی

خیر» از خواب بیدار شدم و خود را سالم یافتم».

آن دعایی که حضرت، تعلیم داد دعای مشلول است که اول آن این است:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْكرامِ یا حَىُّ یا قَیّوُمُ یا

حَىُّ لا اِلـهَ اِلاّ اَنْتَ، یا هُوَ یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ وَلا كَیْفَ هُوَ وَلا حَیْثُ هُوَ اِلاّ هُوَ، یا ذَا المُلْكِ

وَالْمَلَكوُتِ یا ذَا الْعِزَّةِ وَالْجَبَروُتِ، یا مَلِكُ یا قُدُّوسُ، یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ یا مُهَیْمِنُ یا عَزیزُ یا جَبّارُ

یا مُتَكَبِّرُ یا خالِقُ یا بارِئُ یا مصوّر یا مُفیدُ یا مُدَبِّرُ یا شَدیدُ یا مُبْدِئُ یا مُعیدُ یا مُبیدُ یا وَدُودُ

یا مَحْمُودُ یا مَعْبوُدُ یا بَعیدُ یا قَریبُ یا مجیب یا رقیب یا حَسیبُ یا بَدیعُ یا رَفیعُ یا منیعٌ یا

سَمیعُ یا عَلیمُ یا حَلیمُ یا كَریمُ یا حَكیمُ یا قَدیمُ یا عَلِىُّ یا عَظیمُ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا

مُسْتَعانُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا وَكیلُ یا كفَیلُ یا مُقیلُ یا مُنیلُ یا نَبیلُ یا دَلیلُ یا هادى یا

بادى یا اَوَّلُ یا اخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا قآئِمُ یا دآئِمُ یا عالِمُ یا حاكِمُ یا قاضى یا عادِلُ

یا فاصِلُ یا واصِلُ یا طاهِرُ یا مُطَهِّرُ یا قادِرُ یا مُقْتَدِرُ یا كَبیرُ یا مُتَكَبِّرُ یا واحِدُ یا اَحَدُ یا

صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یوُلَدْ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَلا كانَ

مَعَهُ وَزیرٌ، وَلاَ اتَّخَذَ مَعَهُ مُشیراً، وَلاَ احْتاجَ اِلى ظَهیر وَلا كانَ مَعَهُ مِنْ اِلـه غَیْرُهُ،

لا اِلـهَ اِلاّ اَنْتَ فَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً كَبیراً، یا عَلِىُّ یا شامِخُ یا باذِخُ یا

فَتّاحُ یا نَفّاحُ یا مُرْتاحُ یا مُفَرِّجُ یا ناصِرُ یا مُنْتَصِرُ یا مُدْرِكُ یا مُهْلِكُ یا مُنْتَقِمُ یا باعِثُ یا

وارِثُ یا طالِبُ یا غالِبُ یا مَنْ لا یَفُوتُهُ هارِبٌ، یا تَوّابُ یا اَوّابُ یا وَهّابُ یا مُسَبِّبَ الاَْسْبابِ

یا مُفَتِّحَ الاَْبْوابِ یا مَنْ حَیْثُ ما دُعِىَ اَجابَ، یا طَهُورُ یا شَكُورُ یا عَفُوُّ یا غَفُورُ یا نُورَ النُّورِ

یا مُدَبِّرَ الاُْموُرِ یا لَطیفُ یا خَبیرُ یا مُجیرُ یا مُنیرُ یا بَصیرُ یا كَبیرُ یا وِتْرُ یا فَرْدُ یا اَبَدُ یا سَنَدُ

یا صَمَدُ، یا كافى یا شافى یا وافى یا مُعافى یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا

مُتَكَرِّمُ یا مُتَفَرِّدُ، یا مَنْ عَلا فَقَهَرَ، یا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ، یا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ، یا مَنْ عُبِدَ فَشَكَرَ،

یا مَنْ عُصِىَ فَغَفَرَ، یا مَنْ لا یَحْویهِ الْفِكَرُ وَلا یُدْرِكُهُ بَصَرٌ، وَلا یَخْفى عَلَیْهِ اَثَرٌ، یا رازِقَ

الْبَشَرِ یا مُقَدِّرَ كُلِّ قَدَر، یا عالِىَ الْمَكانِ یا شَدیدَ الاَْرْكانِ یا مُبَدِّلَ الزَّمانِ یا قابِلَ

الْقُرْبانِ یا ذَا الْمَنِّ وَالاِْحْسانِ یا ذَا الْعِزَّةِ وَالسُّلْطانِ یا رَحیمُ یا مَنْ هُوَ كُلِّ یَوُم فى شَاْن

یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ شَاْنٌ عَنْ شَاْن، یا عَظیمَ الشَّأنِ یا مَنْ هُوَ بِكُلِّ مَكان، یا

سامِعَ الاَْصْواتِ یا مُجیبَ الدَّعَواتِ یا مُنْجِحَ الطَّلِباتِ یا قاضِىَ الْحاجاتِ یا مُنْزِلَ الْبَرَكاتِ

یا راحِمَ الْعَبَراتِ یا مُقیلَ الْعَثَراتِ یا كاشِفَ الْكُرُباتِ یا وَلِىَّ الْحَسَناتِ یا رافِعَ الدَّرَجاتِ یا

مُؤْتِىَ السُّؤْلاتِ یا مُحْیِىَ الاَْمْواتِ یا جامِعَ الشَّتاتِ یا مُطَّلِعاً عَلَى النِّیّاتِ یا رادَّ ما

قَدْ فاتَ یا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَیْهِ الاَْصْواتُ یا مَنْ لا تُضْجِرُهُ الْمَسْأَلاتُ وَلا تَغْشاهُ الظُّلُماتُ،

یا نُورَ الاَْرْضِ والسِّماواتِ یا سابِغَ النِّعَمِ یا دافِعَ النِّقَمِ، یا بارِئَ النَّسَمِ یا جامِعَ الاُْمَمِ

یا شافِىَ السَّقَمِ یا خالِقَ النُّورِ وَالظُّلَمِ یا ذَا الْجُودِ وَالْكَرَمِ یا مَنْ لا یَطَأُ عَرْشَهٌ قَدَمٌ، یا

اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ یا اَكْرَمَ الاَْكْرَمینَ یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا اَبْصَرَ النّاظِرینَ یا جارَ

الْمُسْتَجیرینَ یا اَمانَ الْخائِفینَ یا ظَهْرَ اللاّجینَ یا وَلِىَّ الْمُؤْمِنینَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ

یا غایَةَ الطّالِبینَ یا صاحِبَ كُلِّ غَریب یا مُؤنِسَ كُلِ وَحید، یا مَلْجَاَ كُلِّ طَرید یا مَاْوى

كُلِّ شَرید یا حافِظَ كُلِّ ضآلَّة، یا راحِمَ الشَّیْخِ الْكَبیرِ، یا رازِقَ الّطِفْلِ الصَّغیرِ یا جابِرَ

الْعَظْمِ الْكَسیرِ یا فاكَّ كُلِّ اَسیر، یا مُغْنِىَ الْبآئِسِ الْفَقیرِ، یا عِصْمَةَ الْخائِفِ الْمُسْتَجیرِ،

یا مَنْ لَهُ التَّدْبیرُ وَالتَّقْدیرُ یا مِنَ الْعَسیرُ عَلَیْهِ سَهْلٌ یَسیرٌ، یا مَنْ لا یَحْتاجُ اِلى تَفْسیر،

یا مَنْ هُوَ عَلى كُلِّ شْیء قَدیرُ یا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَْیء خَبیرٌ یا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَْیء بَصیرٌ،

یا مُرْسِلَ الرِّیاحِ یا فالِقَ الاِْصْباحِ یا باعِثَ الاَْرْواحِ یا ذَا الْجُودِ وَالسَّماحِ یا مَنْ بِیَدِهِ كُلُّ

مِفْتاح، یا سامِعَ كُلِّ صَوْت یا سابِقَ كُلِّ فَوْت یا مُحْیِىَ كُلِّ نَفْس بَعْدَ المَوْتِ،

یا عُدَّتى فى شِدَّتى یا حافِظىِ فى غُرْبَتى یا مُؤنِسى فى وَحْدَتى یا وَلِیّى فى

نِعْمَتى یا كَهْفى حینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ وَتُسَلِّمُنىِ الاَْقارِبُ وَیَخْذُلُنى كُلُّ صاحِب، یا

عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ، یا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ، یا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ، یا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ

لَهُ، یا كَهْفَ مَنْ لا كَهْفَ لَهُ، یا كَنْزَ مَنْ لا كَنْزَ لَهُ، یا رُكُنَ مَنْ لا رُكْنَ لَهُ، یا غِیاثَ مَنْ

لا غِیاثَ لَهُ، یا جارَ مَنْ لا جارَ لَهُ، یا جارِىَ اللَّصیقَ، یا رُكْنِىَ الَْوثیقَ، یا اِلـهى

بِالتَّحْقیقِ، یا رَبَّ الْبَیْتِ الْعَتیقِ، یا شَفیقُ یا رَفیقُ فُكَّنى مِنْ حَلَقِ الْمَضیقِ،

وَاصْرِفْ عَنّى كُلَّ هَمٍّ وَغَمٍّ وَ ضیق، وَاكْفِنى شَرَّ ما لا اُطیقُ، وَاَعِنّى عَلى ما اُطیقُ،

یا رآدَّ یُوسُفَ عَلى یَعْقُوبَ، یا كاشِفَ ضُرِّ اَیُّوبَ، یا غافِرَ ذَنْبِ داوُدَ، یا رافِعَ عیسَى بْنِ

مَرْیَمَ وَ مُنْجِیَهُ مِنْ اَیْدِى الْیَهوُدِ، یا مُجیبَ نِدآءِ یُونٌسَ فِى الظُّلُماتِ، یا مُصْطَفِىَ مُوسى

بِالْكَلِماتِ، یا مَنْ غَفَرَ لاِدَمَ خَطیـئَتَهُ وَرَفَعَ اِدْریسَ مَكاناً عَلِیّاً بِرَحْمَتِهِ، یا مَنْ نَجّى نُوحاً

مِنَ الْغَرَقِ، یا مَنْ اَهْلَكَ عاداً الاْوُلى وَثَمُودَ فَما اَبْقى وَقَوْمَ نوُح مِنْ قَبْلُ اِنَّهُمْ كانُوا هُمْ اَظْلَمَ وَاَطْغى

، وَالْمُؤْتَفِكَةَ اَهْوى یا مَنْ دَمَّرَ عَلى قَوْمِ لوُط وَدَمْدَمَ عَلى قَوْمِ شُعَیْب، یا مَنِ اتَّخَذَ اِبْراهیمَ

خَلیلاً، یا مَنِ اتَّخَذَ مُوسى كَلیماً وَاتَّخَذَ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَعَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ حَبیباً،

یا مُؤْتِىَ لُقْمانَ الْحِكْمَةَ وَالْواهِبَ لِسُلَیْمانَ مُلْكاً لا یَنْبَغى لاَِحَد مِنْ بَعْدِهِ، یامَنْ نَصَرَ ذَا

الْقَرْنَیْنِ عَلَى الْمُلُوكِ الْجَبابِرَةِ، یا مَنْ اَعْطَى الْخِضْرَ الْحَیوةَ، وَرَدَّ لِیٌوشَعَ بْنِ نوُن الشَّمْسَ

بَعْدَ غرُوُبِها یا مَنْ رَبَطَ عَلى قَلْبِ اُمِّ مُوسى وَاَحْصَنَ فَرْجَ مَرْیَمَ ابْنَتِ عِمْرانَ، یا مَنْ حَصَّنَ یَحْیَى

بْنَ زَكَرِیّا مِنَ الذَّنْبِ وَسَكَّنَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبَ، یا مَنْ بَشَّرَ زَكَرِیّا بِیَحْیى، یا مَنْ

فَدا اِسْماعیلَ مِنَ الذَّبْحِ بِذِبْح عَظیم، یا مَنْ قَبِلَ قُرْبانَ هابیلَ وَجَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلى قابیلَ،

یا هازِمَ الاَْحْزابِ لُِمحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّدِ وَ عَلى

جَمیعِ الْمُرْسَلینَ وَمَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبینَ وَاَهْلِ طاعَتِكَ اَجْمَعینَ، وَاَسْأَلُكَ بِكُلِّ مَسْأَلَة سَأَلَكَ

بِها اَحَدٌ مِمَّنْ رَضیتَ عَنْهُ، فَحَتَمْتَ لَهُ عَلَى الاِْجابَةِ یا اَللهُ یا اَللهُ یا اَللهُ، یا رَحْمنُ یا رَحمنُ

یا رَحْمنُ، یا رَحیمُ یا رَحیمُ یا رَحیمُ، یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْكُرامِ یا ذَا الْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ یا ذَا الْجَلالِ

وَالاِْكْرامِ، بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ اَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْم سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَكَ اَوْ اَنْزَلْتَهُ فى شَْیء

مِنْ كُتُبِكَ اَوِ اسْتَأثَرْتَ بِهِ فِى عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ، وَبِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِكَ، وَبِمُنْتَهَى

الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ، وَبِما لَوْ اَنَّ ما فِى الاَْرْضِ مِنْ شَجَرَة اَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ

اَبْحُر ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللهِ اِنَّ اللهَ عَزیزٌ حَكیمٌ وَ اَسْأَلُكَ بِاَسْمآئِكَ الْحُسْنَى الَّتى نَعَتَّها فى

كِتابِكَ فَقُلْتَ وَللهِ الاَْسْمآءُ الْحُسْنى فَادْعوُهُ بِها، وَقُلْتَ اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ،وَقُلْتَ وَاِذا

سَأَلَكَ عِبادى عَنّى فَانّى قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ، وَقُلْتَ یا عِبادِىَ الّذَینَ اَسْرَفوُا

عَلى اَنْفُسِهِمْ لا تَقْظَوُا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ،

وَاَنَا اَسْاَلُكَ یا اِلـهى وَاَدْعُوكَ یا رَبِّ وَاَرْجُوكَ یا سَیِّدى وَاَطْمَعُ فى اِجابَتى یا مَوْلاىَ كَما

وَعَدْتَنى، وَقَدْ دَعَوْتُكَ كَما اَمَرْتَنى فَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ یا كَریمُ، وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمینَ

وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ اَجْمَعینَ .

اسم اعظم و راز نهفته آن

اسم اعظم و راز نهفته آن

در این مقاله می خوانید :

۱. اسم اعظم چیست ؟

۲. چه کسانی به اسنم اعظم دست یافته اند .

۳. راه رسیدن به اسم اعظم چیست ؟

۴. اگر کسی اسم اعظم را بداند چه کارهایی می تواند انجام دهد .

اسم اعظم راز بزرگ جهان هستی ، اکسیر حیات و کلید حل تمامی مشکلات و راه رسیدن

به تمام خواسته ها می باشد .

انسان ها از زمانی که علم آموختند در پی رسیدن به قدرت مطلق و تکامل ابدی بودند و برای

همین تمامی عالمان ، عارفان ، مرتاضان ، جادوگران در پی دست یابی این اسم اعظم

سالیان دراز وقت و عمر خویش را صرف کرده اند .

اسم اعظم صرف دانستن و گفتن یک لفظ نیست بلکه فراتر از لفظ دارای حقیقتی است که

در اثر خود سازی، تهذیب نفس، عبادت و توفیقات الهی در وجود افراد پیدا می شود و در پرتو

این حالت خداوند چنان قدرت و مقام والایى به آنها خواهد داد.

اسم اعظم به اعتقاد بعضی، یکی از نام‌های خداست که با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ

گوینده برآورده می‌شود. این اسم را کسی نمی‌داند، ولی در طول تاریخ کسانی مدعی

دانستن آن شده‌اند و روش‌هایی برای کشف آن پیشنهاد شده‌است.

در آیات و روایات زیادی به وجود اسم اعظم اشاره شده و همچنین بیان گردیده که اسم اعظم

در نزد انبیای الاهی و ائمه اطهار (ع) است و افرادی والا مقامی مانند آصف بن برخیا که توانست

تخت بلقیس را از مسافت طولانی برای حضرت سلیمان حاضر نماید دارای بخشی از اسم

اعظم بوده اند.

مسلمانان اسم اعظم را برترین نام خدا می‌دانند که پیامبران و اولیای الهی به وسیله آن

دست به تصرفات غیرطبیعی و خلاف عادت می‌زنند و به حاجات می‌رسند. بنا به روایتی که

در تفسیر آیه ۴۰ سوره نمل نقل شده‌است، آصف بن برخیا (وزیر سلیمان) تخت بلقیس را

با اسم اعظم نزد سلیمان حاضر کرد.مسلمانان معتقدند که انبیای بزرگ الهی مانند ابراهیم

، عیسی و موسی نیز از اسم اعظم بهره برده‌اند؛ اما در حقیقت این نام نزد پیامبر اسلام و

در باور شیعیان نزد پیامبر و امامان دوازده گانه است.

امامان شیعیان توجهی ویژه به این نام داشته و در دعاهای خویش از آن یاد کرده‌اند؛ هرچند

مشخص نکرده‌اند که این نام کدام‌یک از نام‌های الهی است. تمسک به این نام آثار و برکات

زیادی دارد و برای هر حاجتی می‌توان به آن توسل جست.

برخی از دانشمندان اسلامی براین باورند که اسم اعظم واژه نیست؛ بلکه مقامی است که

هرکس به آن مقام برسد، می‌تواند کار خلاف عادت انجام دهد.

دراین‌باره که کدام نام خدا اسم اعظم است، دیدگاه‌ها گوناگون‌اند. یکی از دیدگاه‌ها این است

که هیچ یک از نام‌های خدا را نمی‌توان بزرگ‌تر از دیگر نام‌ها دانست؛ بلکه هر نامی را بنده

از روی التجاء و انقطاع کامل از ماسوا بر زبان آورد و به آن توسل جوید، همان برای او اسم

اعظم است. دیدگاه‌ها بیشتر دانشمندان شیعه این است که اسم اعظم، نامی خاص است.

دانشمندانی که براین باورند، دو گروه‌اند: گروهی براین باورند که اسم اعظم بر خلق معلوم

نیست و گروهی براین باورند که معلوم است؛ ولی در تعیین آن میان «هو»، «الله یا «الحی

القیوم اختلاف است.

به گفته ابن عباس از ترکیب حروف مقطعه اسم اعظم ساخته می‌شود.

امام صادق علیه السلام میفرمایند: بعیسى بن مریم دو حرف داده شد كه با آنها كار میكرد و

بموسى چهار حرف و بابراهیم هشت حرف و بنوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده

شد و خداى تعالى تمام این حروف را براى محمد صلّى اللَّه علیه و آله جمع فرمود، همانا اسم

اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و هفتاد و دو حرف آن بمحمد (ص) داده شد و یك حرف از او

پنهان شد.

از امام صادق (ع) نیز روایت شده که فرمود: “خداى عز و جل اسم اعظم خود را مرکب از هفتاد

و سه حرف کرده و از آن حروف بیست و پنج حرف را به آدم و بیست و پنج حرف را به نوح و

هشت حرف را به ابراهیم و چهار حرف را به موسی و دو حرف را به عیسى داد، با همان دو

حرف بود که عیسى مرده‏ها را زنده مى‏کرد و کور مادر زاد و پیسى را شفا مى‏داد، ولى به

رسول خدا محمد (ص) از آن حروف، هفتاد و دو حرف را آموخت و یکى را در پرده داشت تا

کسى به آن چه که در ذات او است پى نبرد و او به آن چه که در ذات دیگران است آگاه باشد.

از حضرت رسول اكرم (ص) پرسیدند كه: اسم اعظم پروردگار متعال كدامست؟ فرمود: هر

اسمى از نامهاى خداوند متعال اعظم و بزرگ است. پس لازمست كه قلب خود را از غیر

پروردگار متعال فارغ و تخلیه كرده، و سپس به هر یك از اسماء شریف او كه مى‏خواهى او

را بخوان. پس او را اسم مخصوص كه اعظم و بزرگتر از اسماء دیگر باشد، نیست، بلكه او

خداى یگانه و قهار است كه دعاء بندگان خود را اجابت مى‏فرماید. و فرمود رسول اكرم كه:

خداوند متعال قبول نمى‏كند دعاء را از قلبى كه مشغول لهو و لعب باشد.

و حضرت صادق (ع) فرمود: چون یكى از شماها بخواهد كه آنچه دعاء مى‏كند مستجاب گردد؛

لازمست از تمام مردم مأیوس و منقطع شده، و او را امید و نظرى غیر از پروردگار متعال نباشد،

و هر گاه خداوند متعال از قلب بنده خود آگاه شده و او را در چنین حالى ببیند؛ آنچه سؤال و

دعاء كند به هدف اجابت رسیده و حاجت او را خواهد برآورد.

نکته دیگری که درباره افراد دارای اسم اعظم می توان گفت، این است که این اسم، لزوما در

اختیار معصومان نیست. و شخص می تواند با کمالات بسیار واجد آن باشد، هر چند این

شخص معصوم نبوده و بعد از مدتی دچار گناه شود و اسم اعظم را نیز از دست بدهد. مانند

بلعم باعوار که قرآن به ماجرای او اشاره می کند:

«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوینَ * وَ لَوْ شِئْنا

لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ[اعراف/۱۷۵-۱۷۶] و بر آنها

بخوان سرگذشت آن كس را كه آیات خود را به او دادیم ولى (سرانجام) خود را از آن تهى

ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد* و اگر مى‏خواستیم، (مقام) او را با این

آیات (و علوم و دانشها) بالا مى‏ بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال

خود رها كردیم) و او به پستى گرایید، و از هواى نفس پیروى كرد! مثل او همچون سگ

(هار) است.»

« حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا (ع) برایم نقل كرد كه آن حضرت فرمود: بلعم

باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى‏كرد و خداوند دعایش را اجابت مى‏كرد،

در آخر بطرف فرعون میل كرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزى كه فرعون براى

دستگیر كردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى‏گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از

خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به

جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع كرد، بلعم شروع كرد به زدن آن حیوان،

خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: واى بر تو براى چه مرا مى‏زنى؟ آیا

مى‏خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین كنى؟ بلعم این را كه شنید

آن قدر آن حیوان را زد تا كشت، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن

در باره‏اش فرموده: فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِینَ»

از ابی امامه رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود :

اسم اعظم خداوند در سه سوره ی قرآن یعنی در بقره و آل عمران و طه است.

از انس رضی الله عنه روایت شده که او همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشسته

بود و مردی نماز خواند سپس دعا کرد: « اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّ لَکَ الْحَمْدُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ

الْمَنَّانُ بَدِیعُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ یَا ‏حَیُّ یَا قَیُّومُ‏ »

پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز فرمودند: «لَقَدْ دَعَا اللَّهَ بِاسْمِهِ الْعَظِیمِ الَّذِی إِذَا دُعِیَ بِهِ أَجَابَ

وَإِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَی‏» براستی خدا را با اسم بزرگی خواند که اگر بوسیله آن اسم خوانده شود

دعا اجابت شده و اگر از او چیزی خواسته شود عطا گردد.

از بُرَیده بن حُصَیْب روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم دعای مردی را شنید که

می گفت: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِی لَمْ یَلِدْ

وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ ‏کُفُوًا أَحَدٌ »

پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَقَدْ سَأَلْتَ اللَّهَ بِالِاسْمِ الَّذِی إِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَی وَإِذَا

دُعِیَ بِهِ أَجَابَ» براستی که خدا را با اسمی خواندی که اگر با آن از او چیزی خواسته شود

عطا کند و اگر خوانده شود اجابت می کند.

از اسماء دختر یزید روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:

اسم اعظم خداوند در این دو آیه است: « وَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ » بقره ۱۶۳،

و آغاز سوره آل عمران یعنی در « الم * اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ‏».

طبرانی در معجم از ابن عباس بصورت مرفوع روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده

باشند:
اسم اعظم خداوند که هرگاه بوسیله آن خوانده شود دعا اجابت می گردد، در این آیه از سوره

آل عمران است که می فرماید: (قل اللهم مالک الملک تؤتی ‏الملک من تشاء..) آل عمران

واحدی در کتاب تفسیرش و دیلمی نیز از ابن عباس بصورت مرفوع آورده اند:

اسم اعظم خدا در شش آیه آخر سوره حشر هستند.

حاکم در مستدرک از سعد ابن مالک رضی الله عنه آورده که گفت: شنیدم که رسول خدا

صلی الله علیه وسلم می فرمود:

آیا بر اسم اعظم خدا آگاه هستید که هرگاه خدا بوسیله آن خوانده شود دعا اجابت گشته، و

اگر بوسیله آن چیزی خواسته شود عطا می گردد؛ آن همان دعایی است که یونس علیه

السلام هنگامی که در تاریکی های سه گانه (در شکم نهنگ) بود خدا را بوسیله آن خواند:

«لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین» مردی گفت: ای رسول خدا! آیا این دعا

فقط مخصوص یونس علیه السلام است یا برای عامه ی مومنان نیز هست؟ فرمود: آیا این

فرموده خداوند عزوجل را نشنیدی: « ما دعای یونس را به اجابت رساندیم؛ ( ونجیناه من

الغم وکذلک ننجی المؤمنین) و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: هر مسلمانی که

در وقت بیماریش بوسیله آن چهل بار دعا کند و بخاطر آن بیماری بمیرد، خدای متعال اجر

یک شهید را برایش می نویسد و تمامی گناهانش را می بخشد».

مرحوم شیخ على اكبر عماد مى نویسد:

اسم اعظم خداوند تبارك و تعالى، آنهائى است كه در اولش، لفظ جلاله (الله ) و در آخرش لفظ

(هو) باشد و همچنین، بدون نقطه باشد و در قرآن شریف، در پنج مورد چنین آمده است .

پس بنابراین، اسم اعظم (الله لااله الاّ هو) مى باشد. از شیخ مغربى نقل شده كه هر كس این

پنج آیه را، وردِ خود كند و هر روز یازده مرتبه، به هر نیت و در هر مشكلى – كه برایش پیش آید-

بخواند، بزودى نیت او برآورده خواهد شد. انشاءالله.

آن پنج مورد در قرآن چنین است :

۱ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ لاتَاءْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لانوْمٌ لَهُ ما فى السَّمواتِ وَ ما فى الاَْرْضِ

مَنْ ذَاالَّذى یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لایُحیطُونَ بِشَئىٍ مِنْ

عِلْمِهِ اِلاّ بِماشاءَ وَسِعَ كُرْسیُّهُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ وَ لایَؤُدُهُ حِفْظِهُما وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظیمِ.

(بقره / ۲۵۵)

۲ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ اَنْزَلَ التَّوریةَ

وَالاِْنْجیلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنّاسِ وَ اَنْزَلَ الْفُرْقانَ. (آل عمران، ۲، ۳، ۴)

۳ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّكُمْ اِلى یَوْمِ الْقیامَةِ لارَیْبَ فیهِ وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً.

(نساء / ۸۷)

۴ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسنى .(طه / ۸)

۵ – اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. (تغابن / ۱۳)

شیخ مفید فرموده است : اسم اعظم در سوره فاتحه است و بر اساس ‍ فرمایشِ امام

صادق علیه السّلام اگر این سوره را ۷۰ بار، بر مرده بخوانند و روح بر بدن میت برگردد، شگفت

آور نیست .

در نهایت راز نهفته اسم اعظم بدین گونه خلاصه می شود :

۱) اسم اعظم حقیقت و یا حقایقی در عالم تکوین است.

۲) انسان با اتصال با آن می تواند موثر شود.

۳) راه اتصال به حقیقت اسم اعظم ،انقطاع از خود می‏باشد.

۴) ولی و یا نبی علیه‏السلام می‏تواند مظهر آن اسم شود.

۵) اسمای جزئیه مطابق حالات و خواسته‏های نیایشگر با هم تفاوت دارند،

بنابراین اسم اعظم نسبت به همه با خواسته‏های متفاوت یکی نیست یعنی وقتی بیمار

بگوید: «یاالله» یعنی ای خدای شفا دهنده گرچه کلمه «الله» و امثال آن را آوره است. توقع از

الفاظ بدون رسیدن به حقایق خام طمعی است بنابراین بکوش ای برادر تا مظهر بت اسمای

عظام الهی پیدا کنی و یا حقایق عالم متحد شوی گرچه الفاظ هم به اندازه سعه بی‏تاثیر

نیستند.

نماز توسل به حضرت علی ابن ابیطالب(ع)

نماز توسل به حضرت علی ابن ابیطالب(ع)

برای باز شدن بخت دختر وپسر
واز بند رهایی شدن زندانی
ورفع مشکلات

دو رکعت نماز حاجت متوسل به حضرت علی (ع)
به مدت ۱۲ شب ،بعد از ساعت ۱۲ شب ،به شرح زیر می خوانیم:

ابتدا یک مربع در وسط کاغذی می کشیم واسم چهار ملک مقرب را چهار گوشه ی ان می نویسیم

( جبرائیل ، میکائیل ، عزرائیل ، اسرافیل )
در وسط ان مقداری نمک می ریزیم
و کاغذ را روی یک نان درسته قرار می دهیم
ونان را روی یک سفره یا دستمال نو گذاشته
ودر هنگام خواندن نماز ،سفره را جلوی جانماز پهن می کنیم وشروع به خواندن نماز می کنیم
به نیتی که داریم دو رکعت نماز حاجت توسل به علی ابن ابیطالب(ع) ومثل نماز صبح می خوانیم
بعد از سلام نماز ۱۱۰ مرتبه می گوییم:«یا الله ادرکنی،یا علی ادرکنی »
و۱۱۰ مرتبه صلوات می فرستیم
وسفره نان را جمع می کنیم وزیر بالش دختر یا پسر قرار می دهیم
تا فردا شب که نیمه شب شود از زیر بالش بیرون اورده
وتا ۱۲ شب نماز را بهمین نحو می خوانیم وهمین سفره را جلوی جانماز پهن می کنیم .

توجه:در مورد دختران اگر خواستند برای گشایش بخت این نماز را بخوانند ،باید بعد از حمام حیض ۳ روز صبح هر روز ۵ مرتبه سوره ی فلق را بخواند وبه اب بدمد وناشتا بخورد
وشبِ روز سوم به ترتیبی که گفته شد نماز را بخواند (هر کس نماز را می خواند باید اب دعا را بخورد.یعنی اگر خود دختر نماز را می خواند باید اب دعا را خودش بخورد واگر کسی دیگر به نیت باز شدن بخت ان دختر نماز را می خواند باید اون شخص خودش اب را بخورد)
وبعد از اتمام نمازها در ۱۲ شب،در اخر نمک را در غذا بریزد
ونان را برای شفای بیمار به مریض بدهد ویا در اب روان اندازد.

دعا برای زن و شوهر برای بچه دار شدن

دعا برای زن و شوهر برای بچه دار شدن
این دعا را بر دو کاغذ نویسد. یکی رابر بازو خود بندد. یکی را بشوید. زن و شوهر بخورند وجماع بکنند، فرزند پیدا شود:

كهیعص ط ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِیَّا ط إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً ط قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِیّاً ط وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَكَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً فَهَبْ لِی مِن لَّدُنكَ وَلِیّاً ط یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً ط یَازَكَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحْیَى‏ لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً ط قَالَ رَبِّ أَنَّى‏ یَكُونُ لِی غُلاَمٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِیّاً ط قَالَ كَذلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَیْئاً ط یَا یَحْیَى‏ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِیّاً

دعای نادعلی کبیر

دعای نادعلی کبیر

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ

رسیدن به مقاصد و مطالب مهم

رسیدن به مقاصد و مطالب مهم
این عمل برای رسیدن به مقاصد و مطالب مهم تضمینی میباشد و تا سه روز به اجابت خواهد رسید .

به مدت سه روز در وقت طلوع آفتاب به سجده رفته و سه مرتبه سوره والشمس را بخوان .

در آیه شریفه فالهما ( آیه ۸ ) حاجت خویش را در ذهن تصور کند شروع ختم چهارشنبه و پایان آن روز جمعه باشد

کلیه محتوای این سایت محفوظ است